• صفحه اصلی
  • درباره ما
  • کافه فرهنگ
  • شعبه شهرستان ها
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • میز فرهنگ و سیاست |
  • میز فرهنگ رسانه و هنر |
  • میز فرهنگ و دین |
  • میز فرهنگ و اقتصاد |
  • میز فرهنگ و سازمان
  • میز فرهنگ و سیاست |
  • میز فرهنگ رسانه و هنر |
  • میز فرهنگ و دین |
  • میز فرهنگ و اقتصاد |
  • میز فرهنگ و سازمان
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
هاتف
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
صفحه اصلی رییس جمهور فرهنگی

ویژگی رئیس جمهور فرهنگی-آقای بدره

هاتف توسط هاتف
شهریور ۳, ۱۴۰۵
در رییس جمهور فرهنگی
مدت زمان مطالعه: 1 دقیقه
418 5
0
ویژگی رئیس جمهور فرهنگی-آقای بدره
585
اشتراک گذاری ها
3.3k
بازدیدها
اشتراک گذاری در تلگراماشتراک گذاری در توییتر

ویژگی رئیس جمهور فرهنگی

رئیس‌جمهور فرهنگی چه رئیس‌جمهوریه؟ یعنی چه ویژگی‌هایی باید داشته باشه که ما به این آدم بگیم رئیس‌جمهور فرهنگیه؟ رئیس‌جمهور فرهنگی یعنی چی؟ تکلیف شما چیه؟

ما الان دغدغه خود من اینه که ما الان وضعیتمون یه جوری شده؛ رؤسای جمهور ما اصل براشون اقتصاد و سیاست است و اصلاً متوجه این نیستن که حالا فرهنگ یه چیزی فراتر از این بحث‌هاست.

یعنی خود سیاست و اقتصاد هم می‌باید فرهنگی دید و اصولاً از فرهنگ به عنوان یک ابزار صرفاً استفاده می‌شه توی بحث‌ها و بعد هم ما می‌بینیم که اصلاً این بحث‌ها جدی گرفته نمی‌شه، پیگیری نمی‌شه.

نه، یعنی شاید دولت نسبت به فرهنگ، از بین همه وجوه هدایتی و حمایتی و مباشرتی و اینایی که می‌تونه نسبت به بحث فرهنگ داشته باشه، صرف حمایت داره؛ اونم به معنای پول‌پاشی. اینا البته ایده و عقیده منه‌ها، می‌خوام بدونم که خود شما این رو چطور می‌بینید؟

یعنی مثلاً باید چه نسبتی با فرهنگ دولت داشته باشه؟ اون شخص داشته باشه؟ چه دیدی داشته باشه؟ چه عملکردش که ما با این آدم بگیم رئیس‌جمهور فرهنگی؟

فقط لطفاً اگر می‌خواید بفرمایید، جمله منو تکرار کنید، بگید: رئیس‌جمهور فرهنگی رئیس‌جوریه که…

نسبت رئیس‌جمهور و فرهنگ

در رابطه با نسبت رئیس‌جمهور با فرهنگ، به نظرم نیاز هست به یه پس‌زمینه مهمی که توی عالم سیاست ما وجود داره اشاره بکنیم. اونم این هست که در کنار خیلی از مسائل دیگه و به طور خاص زمینه‌های اقتصاد، صنعت و پزشکی، اصولاً فرهنگ به عنوان یک موضوع مهم و تخصصی دیده نشده.

فرهنگ یه چیزیه که مفروض انگاشته می‌شه. فرهنگ یه چیزیه که تلقی می‌شه که هر کسی که دغدغه داشته باشه می‌تونه در اونجا مدیریت بکنه.

به همین خاطر معمولاً کسانی که مناصب فرهنگی ما رو اشغال می‌کنند، کسانی هستند که یا مهندسان یا پزشکان و یا علوم دقیقه خوندن، مثل ریاضیات و امثال ما.

خب وقتی این اتفاق می‌افته، شما هم مناصبی که به طور خاص عنوان فرهنگ درشون مندرج، به کسانی تعلق می‌گیره که این‌ها تخصص فرهنگی ـ اجتماعی ندارند و هم سمت‌هایی مثل ریاست‌جمهوری عملاً در اختیار کسانی قرار می‌گیره که فارغ از اینکه… می‌تونه رسالت مملکت، ببخشید، این کسالت داره، عمل می‌کنه.

و هم سمت‌هایی مثل ریاست‌جمهوری که طبعاً یک بخش جدی از مسئولیت فرهنگیه، عملاً در دست کسانی قرار می‌گیره که نسبت مستقیمی با فرهنگ ندارند.

و شبیه همون مدیران فرهنگی که ظاهراً لزومی نداره که اصلاً تخصص فرهنگی داشته باشند، این رؤسای جمهور هم همین که یک دغدغه فرهنگی رو ابراز بکنن کافی انگاشته می‌شه

که معمولاً اگر مدیرانی در سمت‌های فرهنگی بخوان جدیت نشون بدن، نهایتاً با یک نگاهی شبیه حوزه‌های صنعت، علوم دقیقه و یا پزشکی به فرهنگ نگاه می‌کنند و به همین خاطر معمولاً ما نهادهای فرهنگی‌مون تا اندازه قابل توجهی کارکرد که ندارند هیچی، کج‌کارکرد هم هستند؛ یعنی بخش قابل توجهی از اقدامات فرهنگی که در کشور ما انجام می‌شه، اگر انجام نشه به گمانم فرهنگ حال بهتری داره.

به این خاطر که این ندانستن‌ها و این کارنشناسی‌ها به کج‌کارکرد منجر می‌شه. در واقع یعنی اینه شما در ساحت‌های ارتباطی، موضوع‌های رسانه‌ها و همین‌طور در ساحت‌های فرهنگ دینی، خیلی معلوم بود.

شما می‌تونید ببینید. به نظرم این رو به همین خاطر، شما قبل از اینکه از رئیس‌جمهور فرهنگی صحبت بکنید، به نظرم از مسئولی، از مدیر فرهنگی می‌تونید صحبت بکنید.

خب قطعا کسی می‌تونه فرهنگی لحاظ بشه که دو تا زمینه رو حداقل داشته باشه. یکی اینکه بی‌واسطه خودش یک نسبتی با فرهنگ داشته باشه؛ یعنی در یکی از زمینه‌های فرهنگ به حسب تجربه زیسته اجتماعیش دستی داشته باشه؛ یا اهل ادبیات باشه، یا اهل سینما باشه، یا اهل شعر به طور خاص، یکی از حوزه‌های ادبیات باشه و باقی ساحت‌های فرهنگی، یا اینکه دانش تخصصی و دانشگاهی فرهنگ‌شناسی رو داشته باشه.

خب این آدم‌ها قبلاً یه تحصیلات خاصی متوقع هست که داشته باشند و ما می‌بینیم که در خیلی از موارد مدیران فرهنگی ما و البته رؤسای جمهور ما تا اندازه قابل توجهی این سابقه رو نداشتند

 اولویت فرهنگ در دولت

تا اندازه قابل توجهی خب طبیعیه که در کشوری که شما همیشه اقتصاد، یعنی تا اندازه در بیشتر اوقات، یک مسئله بحرانی هست، معمولاً فرهنگ در اولویت چندم قرار می‌گیره و معمولاً هم در فضای اجتماعی به شدت متأثر از مسائل اقتصادی، هم در سطوح مدیریتی اولویت، در حقیقت اولویت‌های بعدی رو اشغال می‌کنه.

به این خاطر که معمولاً دولت‌ها و قوه مجریه به طور خاص دل‌مشغولی‌های اصلیش، دل‌مشغولی‌های اقتصاد هست.

من یه دو تا… آقای دکتر، فرمودید که دل‌مشغول‌های اصلی، دل‌مشغول‌های اقتصادی و سیاسی؛ اما ما خیلی موقع‌ها می‌بینیم که خود همین نگاه فرهنگی نداشتن به اقتصاد و سیاست، خیلی با ما مشکل ایجاد کرده؛ یعنی حتی توی بحث اقتصاد هم تأثیر گذاشته.

مثال من فکر کنم یه نگاه، نگاه تک‌بعدیه که نسبت به این قضیه وجود داره و همه اینا می‌تونه پیوست فرهنگی داشته باشه و حتی تأثیر مستقیم به خود اون بحث؛ مثال مثل قضیه بورس که پیش می‌آد

مثال دیدگاهتون راجع به این بحث بفرمایید؛ راجع به این نگاه، آیا واقعاً ما این نگاه سیستمی فرهنگ به معنای هوا و فرهنگ، به معنای یه چیزی که یک کلیت هست که این‌ها هم در دلش جا می‌گیره و به هر حال یه اثرات جدی می‌ذاره، آیا نگاه باید چجوری نگاهی باشه؟ آیا وجود داره واقعاً یا نه؟ اما چقدر، مثال، توی این قضیه آسیب دیدیم.

واقعاً به نظر من یه قدری نیاز هست که شبه‌سیاست‌های فرهنگی‌مون رو لحاظ بکنیم. چرا من از شبه‌سیاست صحبت می‌کنم؟ چون ما یه گزاره‌هایی داریم که لزوماً این‌ها گزاره‌های مکتوبی نیستند، ولی عملاً مفروض انگاشته شدن و عملاً دارن عملی می‌شن و یعنی به کار می‌رن.

 نگاه دولت به فرهنگ

یکی از این گزاره‌ها این هست که دولت متصدی همه بخش‌های فرهنگی هست و اینکه ما همه جای فرهنگ رو باید مدیریت بکنیم، باید تمشیت بکنیم.

به همین خاطر خیلی روی ظواهر فرهنگی ما تأکید می‌کنیم، ولی اون جاهایی که کارکردهای واقعی فرهنگ هستند، از اون‌ها غافلیم.

یک بخشیش ساحت، یعنی ساحت‌های ملموس زندگیه؛ یعنی ورزش، غذا، غریزه جنسی، کار، معماری و اون چیزی که در واقعیت امر معنا‌بخشی، در حقیقت معنا‌بخشی ارتباطی داره و عملاً این ساحت معنایی نمادین رو که ما بهش می‌گیم فرهنگ، شکل می‌گیره.

خب اون چیزی که در حقیقت به عنوان پیوست فرهنگی هر اقدام سیاستی ما بیان می‌کنیم، مستلزم اینه که شما به پیامد اجتماعی ـ فرهنگی اون اقدام و هر اقدامی که از سوی دولت شکل می‌گیره توجه بکنید.

این از یه طرف یعنی از یه طرف ماجرا ما بدون اینکه لوازم کار رو فراهم کرده باشیم، یک نگاه کل‌گرایانه به فرهنگ داریم و به یه تعبیری یک نگاه شاید تمامیت‌خواهانه، اگر از این اصطلاح بخوام استفاده بکنم.

از اون طرف دیگه وقتی شما دستگاه‌های فرهنگی‌تون رو طراحی می‌کنید و شما اون‌ها رو در ساحت اجتماعی به کار می‌گیرید.

 تعریف اشرافی از فرهنگ

از یه طرف نگاه شما و توقع شما از در حقیقت نقش دولت در فرهنگ، یک نقش تمامیت‌خواهانه است. از یه طرف دیگه وقتی شما دستگاه‌های فرهنگی‌تون رو طراحی می‌کنید و اونا رو تو جامعه به کار می‌گیرید، عملاً تعریفی که از فرهنگ دارید، یک تعریف جزئی و اشرافی از فرهنگه.

مراد من چیه از تعریف اشرافی از فرهنگ؟ اینه که در ساحت اجتماعی اون چیزی که بدنه ا

جتماعی شما باهاش مواجه هست و ما به یه تعبیری فرهنگ عمومی تلقیش می‌کنیم، خیلی جایگاهی توی اولویت‌بندی‌های شما نداره.

و شما وزارت فرهنگ، شما عملاً تبدیل می‌شه به وزارت صنایع مستظرفه.

یعنی وزارت فرهنگی شما با غریزه جنسی خیلی کاری نداره، با فرهنگ جنسی کاری نداره، با آرامش اجتماعی، با معنامندی در حقیقت زندگی انسانی، در بخش اصلی بدنه اجتماعی شما کاری نداره؛ با در حقیقت دوری جامعه از نزاع و خشونت کاری نداره؛ چندان با عدالت فرهنگی و با سطوح مختلف آموزش کاری نداره و می‌آد یک سری از هنرها رو در حقیقت بیشتر در تمشیت و ساماندهی ساحت‌های هنری تأکید داره.

به همین خاطر من می‌خوام بگم که این وزارت فرهنگ خیلی وزارت فرهنگ نیست، حالا چه برسه به اینکه شما خود «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»… ارشاد به معنی عام، بشه به معنی سیاسی خاص این ایام.

می‌بینید که خیلی فرهنگی نیست. یعنی همون بهتر که شما به این وزارت فرهنگ بگید وزارت صنایع مستظرفه؛ چون اون ساحت‌های اصلی فرهنگ که در حقیقت مردم عملاً باهاش مواجه هستند و توی زندگی روزمره‌شون مسائلی رو در اون تجربه می‌کنند، مورد توجه نیست.

رسانه و مخاطب

دکتر زاکانی مجلس داشت به من می‌گفت که الان وضعیت جوری شده، من به نماینده مجلس ده صفحه بدم بخونه، نمی‌خونه؛ همون رو دارم براش می‌کنم، مثال یه ویدیوی دو دقیقه‌ای. نماینده مجلسی که اصولاً باید بشه خود دکتر زاکانی، دو دقیقه بیشتر فکر کنم نمی‌خونه.

شما که آقای دکتر، شرایطی مثلاً مبنی بر اینکه حالا تو یک شبکه‌ای بحث اصلاً تهیه‌کنندگی برنامه دارید، همچین شرایطی رو ندارید؟ به چه شکله؟ یا مثلاً حالا دوستانی باشن، من علاقه‌مند به فضای رسانه‌ای هستم. نمی‌دونم، گاهی یه جاهایی صدا و سیما رفتم، حس خوبی نداشتم از بعضی از کارها و برخوردها ولی حقیقت مهم نیست از این برخوردها؛ همه‌جا بسته به چیزش داره، بسته برنامه‌ش داره، محتواش داره

درسته. خود من معمولاً به این چیزا فکر می‌کنم. حالا من کار تهیه‌کنندگی نکردم، ولی این دوستان دیگه‌ای هستن، حداقل مثلاً طراحی برنامه‌ها

چون من اتفاقاً همون تو همون قضیه رو گفتم، بحث همون برنامه حالا اجتماعی که حالا گسترده باشه، اگر که مثلاً فکر بشه، آیتم‌هاش چیده بشه، کلیتش یعنی محتوا تا یک حدی مثلاً چیده بشه، حالا قطعاً رو جزئیاتش هم می‌شه بحث کرد

ولی من به نظر من هرچی نگاه می‌کنم، واقعاً به نظرم اتفاقاً همون قضیه رو که بهتون گفتم، بحث همون برنامه حالا اجتماعی که حالا گسترده باشه، اگر که مثلاً فکر بشه، آیتم‌هاش چیده بشه، کلیتش یعنی محتوا تا یک حدی مثلاً چیده بشه، حالا قطعاً رو جزئیاتش هم می‌شه بحث کرد، ولی من

برنامه اجتماعی

به نظرم اگر وقت گذاشته بشه، ولو اینکه بگیم مثال سه سالی توی پیش‌تولید مثال ما باشیم، به فرض دارم می‌آم چون مثال همین برنامه «به خانه» جالب بود.

خب در واقع مثال یه ذره دکور و اینا تغییر کرد، اتفاق خاصی نیفتاده، ولی یه ذره هم که تغییر کرد، خب همونم حاصل یه مثال دو و نیم، سه سالی بود که یه سری برمی‌گردیم.

آخر شب شبکه نه، به خونه برمی‌گردیم به شبکه پنج. بعدازظهرهاست دیگه

آره، خب می‌گم یعنی همونم تازه دو سال و نیم مثال یه سری اتفاقاتی افتاد، ولی خب به هر حال من حتی می‌گم دکور هم تغییر کرد، افرادم تغییر کردن، به هر حال یه ذره مؤثر بود، یه ذره از اون فضای قبلی که اینا… مثال خیلی از کارشناس‌هایی که می‌آوردن، اینا پول می‌دادن که ما رو بیارید که مطرح بشیم و بعد خب حرفایی می‌زدن و همین مباحثی که اتفاق می‌افتاد.

و اصلاً همین چیزایی که همین الان پخش می‌شه، دیگه یهو مثال یه نفر می‌گه فلان چیزا نخورید، اصلاً کلی مثال بلد می‌شه که خب پس این اصلاً از مردم خبر نداره.

می‌خوام بگم اگر که واقعاً افرادی باشن که حتی پیش‌تولیدش هم یه تایمی ببره، من خیلی علاقه‌مند همچین کاری هستم آقای دکتر

بازنمایی زنان در رسانه

یه چیزی که هست اینه که تو فضای اجتماعی ما حوزه زنان، دیگه مربوط مثال… من می‌گم ببینید آسیب‌های اجتماعی که الان هست، شاید ببریم مثال فقط حوزه زنان، یه ذره بعضی‌ها مثال موضع بگیرن، یه نگاه فمینیستی یه جایی بهش نگاه کن

اصلاً اتفاقاً زنان رو می‌خواستن از اون نگاه خارج کنن. یعنی ما معمولاً زنان عشایری نمی‌بینیم تو جامعه. معمولاً کجان تو رسانه؟

بازنمایی تو واقعیت اجتماعی بودجه‌های فرهنگی، هر چیز، زنان روستایی نمی‌بینیم، زنان طبقه کارگر نمی‌بینیم. یه تصاویر خاصی مثال و مثال بحث تجرد زنان، سرپرست خانوار، عرض خدمت شما از زنان ایرانی که با مردان خارجی ازدواج کردن، مثال عرض خدمتتون زنان مهاجری که تو ایران هستند از کشورهای دیگه

و مثال تو بخش جمعیت، ما شده تو همه حوزه‌های متنوع دیگه‌ای که تو فضاهای واقعی زنان ما مسئله داریم و اینا رو ما چیز نمی‌کنیم

یعنی شما زندگی‌های واقعی رو نمی‌بینی، مسئله‌های واقعی رو خیلی طنز قابل توجه به نظرم مثال ما نمی‌بینیم.

روایت زندگی واقعی

یه نمونه‌ای بود پارک ملت، آقای شهیدی یه سری آیتم‌ها می‌رفت، مثال از یه خونه، یه مثال چند تا خونه روستایی، بچه‌ها داشتن فوتبال بازی می‌کردن، مثال یه تصویر گرم.

مثال من یاد اون خیلی محتوای چیز نداشت، با اینکه من خیلی بخیلم نسبت به تلویزیون. دیدم مثال خیلی یادم می‌شد تا مثال ساعت یه شب اون رو می‌دیدم.

اصلاً این‌قدر نه، واقعاً حیات زیبایی تو این برنامه بود و متأسفانه هر برنامه‌ای خوب اومده تو صدا و سیما رفته؛ چون یعنی اصلاً جوری تداعی شده صدا و سیما که برنامه خوبی توش اتفاق خیلی نیفته، جز اینکه کوتاه از دستشون در بره.

اینکه ما، مثال من یه سفری رفته بودم جزیره هرمز، شصت و دو تا معصوم گرگ، این ناخداست و چرا بهش می‌گن معصوم گرگ؟ چون مثال این با مردا همیشه می‌گن قاچاق و دریا و فلان و ماهیگیری و چه بیان.

اینکه مثال این زنه ولی چیزه، بعد ما رفتیم

دیدیم که….

من اتفاقاً همون تو همون قضیه رو گفتم، بحث همون برنامه حالا اجتماعی که حالا گسترده باشه، اگر که مثلاً فکر بشه، آیتم‌هاش چیده بشه، کلیتش یعنی محتوا تا یک حدی مثلاً چیده بشه، حالا قطعا رو جزئیاتش هم می‌شه بحث کرد.

ولی من به نظر من هرچی نگاه می‌کنم، واقعاً به نظرم اتفاقاً همون قضیه رو که بهتون گفتم، بحث همون برنامه حالا اجتماعی که حالا گسترده باشه، اگر که مثلاً فکر بشه، آیتم‌هاش چیده بشه، کلیتش یعنی محتوا تا یک حدی مثلاً چیده بشه، حالا قطعا رو جزئیاتش هم می‌شه بحث کرد

برنامه اجتماعی و پیش‌تولید

از ظهرهاست دیگه. آره خب می‌گم یعنی همونم تازه دو سال و نیم، مثال یه سری اتفاقاتی افتاد ولی خب به هر حال من حتی می‌گم دکور هم تغییر کرد، افرادم تغییر کردن، به هر حال یه ذره مؤثر بود، یه ذره از اون فضای قبلی که اینا، مثال خیلی از کارشناس‌هایی که می‌آوردن، اینا پول می‌دادن که ما رو بیارید که مطرح بشیم و بعد خب حرفایی می‌زدن و همین مباحثی که اتفاق می‌افتاد

و اصلاً همین چیزایی که همین الان پخش می‌شه، دیگه یهو مثال یه نفر می‌گه فلان چیزا نخورید، اصلاً کلی مثال بلد می‌شه که خب پس این اصلاً از مردم خبر نداره. می‌خوام بگم اگر که واقعاً افرادی باشن که حتی پیش‌تولیدش هم یه تایمی ببره، من خیلی علاقه‌مند همچین کاری هستم آقای دکتر.

بازنمایی زنان در رسانه

یه چیزی که هست اینه که تو فضای اجتماعی ما حوزه زنان، دیگه مربوط مثال من می‌گم ببینید آسیب‌های اجتماعی که الان هست، شاید ببریم مثال فقط حوزه زنان، یه ذره بعضی‌ها مثال موضع بگیرن، یه نگاه فمینیستی یه جایی بهش نگاه کنن

اصلاً اتفاقاً زنان رو می‌خواستن از اون نگاه خارجن. یعنی ما معمولاً زنان عشایری نمی‌بینیم تو جامعه. معمولاً کجان تو رسانه؟

بازنمایی تو واقعیت اجتماعی، بودجه‌های فرهنگی، هر چیز، زنان روستایی نمی‌بینیم، زنان طبقه کارگر نمی‌بینیم، یه تصاویر خاصی مثال و مثال بحث تجرد زنان، سرپرست خانوار، عرض خدمت شما از زنان ایرانی که با مردان خارجی ازدواج کردن، مثال عرض خدمتتون زنان مهاجری که تو ایران هستند از کشورهای دیگه.

و مثال تو بخش جمعیت، ما شده تو همه حوزه‌های متنوع دیگه‌ای که تو فضاهای واقعی زنان ما مسئله داریم و اینا رو ما چیز نمی‌کنیم. یعنی شما زندگی‌های واقعی رو نمی‌بینی، مسئله‌های واقعی رو خیلی طنز قابل توجه، به نظرم مثال ما نمی‌بینیم.

زنان عشایری و کولبر

مثال تو فضای هرمز که فقط گرم بود، مثال اینا رو همون پیاده‌روی داغ، مثال کسی از این خیارچنبر و اینا، مثال ریخته بود همین‌جوری، مثال زن نشسته داشت

بعد ما رفته بودیم که خیلی مثال خانم محصول گرگ نشسته بود، نکنه خودش مثال من شروع کردم، اصلاً یه عارفی بود، مثال یه آدمی بود، مثال چیز عجیبی بود

مثال بعد یا مثال زنان کولبر. بله، عرض به خدمت شما خیلی مثال تو واقعیت اجتماعی و به دور از این حرفا و فرمایشات پشت دوربین و مسئولین و غیره و این‌ها، اگه یه چیزی واقعاً به تجربه زیسته زنان بپردازه، به نظرم هم ضروریه، هم کار زیاد هست، هم ایده خیلی راجع بهش هست

یعنی اصلاً شما محتوا و جذابیت‌های تصویری عجیب‌غریبی داری، مثال نزدیک محدوده مثل عشایر هستن، مثال زنان عشایر، عرض خدمت شما، یا می‌خوام بگم که خیلی جای کار داره. یعنی شما یه بخشیشون بعد نظریه ماجراست به شدت، یعنی حرف درست حسابی و علمی زده بشه، یه بخشی هم مثال فضای ملموس اجتماعی.

اهمیت مخاطب‌شناسی

ولی من این چیزی که می‌گم یه چیزی مثل یک مجله، حالا اجتماعی، مثل یه مجله اجتماعیه دیگه؛ یعنی شما خیلی از موارد رو دارید، ما هم تصویر رو داریم که خیلی می‌تونه کمک بکنه.

پیام می‌بینید و مثال بررسی هر کدوم از این حالا تصویرها یا هر کدوم از این آیتم‌ها به وسیله یک نفر که حالا اصلاً متخصص اینه و خب ایران الان خیلی جذابیت داره و خیلی چیز مهم.

تبلیغ دینی و مخاطب‌شناسی

بفرمایید آقای دکتر راجع به بحث اهمیت حالا بحث مخاطب‌شناسی، اگر نکاتی رو دارید و بعد نسبت، یعنی نسبتش در وضعیت جامعه فعلی ما، اینکه چقدر بهش اهمیت می‌دن، چقدر بهش پرداختن.

به نظرم مخاطب‌شناسی و از چند تا بُعد می‌شه بهش پرداخت.

یکی از حقیقت نسبتش با اون ویزور نگاه کنم

من بهش نمی‌گم، می‌خوای بگی خود مخاطب‌شناسی کلی شاگرد تبلیغ ما صحبت می‌کنیم. شما تأکید دارید که این اصطلاح مخاطب‌شناسی بیاد توی کار؟

نه اصلاً ممکنه یه فردی نسبت دیگه براش در نظر بگیره. اون کلیت رو شما بفرمایید، اگه می‌خوام بگم و تأکیدی ندارید.

شما تأکیدی که هست، منتها حالا شما صحبت کنید، هر جایی که حالا نیاز به اون رو مطرح…

یعنی اینجوری نیست که ابتداش بخواید و بحث تبلیغ هم تبلیغ دینی مد نظرتون هست؟

یعنی اون چیزی که الان.

بله، بله، از طریق حوزه‌های علمی اتفاق می‌افته. این‌ها کلاً سازمان تبلیغات، حالا غیر از حوزه‌های علمیه، به طور کلی اون چیزی که الان تو جامعه هستن، در برش هزینه می‌کنن.

ساختار تبلیغ دینی

دیگه من فکر می‌کنم شاکله دستگاه تبلیغ دینی ما و همین‌طور فرمونی که این‌ها استفاده می‌کنند، محصول یک فرایند تاریخی خاص و یک در حقیقت پدیدار اجتماعی مربوط به دوره تاریخیه و به نسبت ضرورت‌های جهان معاصر ما خیلی به‌روز نشدیم.

یعنی ما خیلی روزگارشناسانه برخورد نکردیم با مخاطبانمون و با مسئله تبلیغ

یه بُعد خیلی جدیش این هست که کسایی که قرار هست مبلغان آینده بشن، در یک سامانه آموزشی وارد می‌شن که خیلی برای تربیت مبلغ طراحی نشده.

یعنی همه کسایی که وارد حوزه دینه، عملاً فرض بر این هست که همه قرار هست مجتهدین جامع‌الشرایطی بشن که مهارت بسیار بالایی در زبان و ادبیات عرب داشته باشند، یک بخش قابل توجهی از متون اصول فقه رو بخونن و متون فقهی رو.

و در حقیقت ما از یک نظام آموزشی که برای تربیت فقیه، فقیه به معنای خاصش و اون چیزی که الان بهش فکر می‌کنیم، انتظار داریم که مبلغینی رو به ما تحویل بده.

و این وسط کاملاً تصادفی کسانی برجسته می‌شن و حسب استعدادهای در حقیقت ذاتی و موهبت‌های شخصیشون زمینه‌هایی رو در پیش می‌گیرند و یا تبدیل به منبری‌هایی می‌شن، تبدیل به نویسندگانی می‌شن، تبدیل به اخیراً مجریانی می‌شن که این‌ها در قامت یک مبلغ دینی وارد فضای ارتباط اجتماعی ما می‌شن.

ضرورت تربیت تخصصی مبلغ

اما خود این سامانه اصلاً طراحی نشده که مبلغ تربیت بکنه؛ چون مبلغ کسی هست که بخش قابل توجهی از وقتش رو به کسب دانش‌هایی اختصاص می‌ده که نیاز داره برای تبلیغ.

یعنی نیاز هست که مخاطبینش رو بشناسه، یک درک عمیقی نسبت به ساحت فرهنگ داشته باشه، یک نگاه روان‌شناختی خاصی داشته باشه و کاملاً فنی وارد بشه و تکنیک‌های لازم رو یاد بگیره.

اما عملاً کسانی که از اون، در حقیقت از فقیه شدن و از مجتهد و مرجع شدن باز می‌مونن، تا اندازه قابل توجهی این‌ها به امر تبلیغ می‌پردازن.

این از یه بُعد. از یه بُعد دیگه ماجرا بحث سازمانی شدن و بروکراتیک شدن تبلیغه. یعنی در جهان سنتی ما که سازمان خیلی خاصی، حالا خیلی از دوره‌های تاریخی برای تبلیغ دینی نداشتیم، کسانی حسب احساس تکلیف شرعیشون و حسب موهبت‌ها و ابداعات و ابتکاراتی تو این زمینه، در حقیقت ایجاد می‌کردن، مهم وظیفه تبلیغ رو به عهده می‌گرفتند.

اما الان تعداد قابل توجهی کارمند که در حقیقت یعنی کارمند روحانی ما داریم که اصلاً مالک ظاهراً این نیست که این‌ها در حقیقت نوآوری‌هایی داشته باشند یا در تجربه واقعی تبلیغشون حرفه‌ای بودن خودشون رو ثابت کرده باشند.

مناسک و ایمان

و معمولاً یک دستورکارهای بروکراتیک خاصی به این‌ها داده می‌شه که به شدت مناسکیه. یعنی ما بسیار به مناسک اهمیت می‌دیم و خب اون چیزی که تمایز بین دین رسمی و ایمان تلقی می‌شه؛ یعنی یک ایمان، یک اتفاق عمیقی هست که در وجود انسان می‌افته که با عقلانیتش، با جدال‌ها

درونییش، با اقناع در حقیقت شخصیش نسبت داره

این در حقیقت تعریف ایمان هست، به تعبیری

اما دین رسمی این هست که یک سری از مناسک در یک سری از سازمان‌ها یا در یک سری از جایگاه‌ها در حقیقت رعایت بشن و یک سری از آیین‌هایی برگزار بشه

فربهی مناسک بسیار مهمند و مناسک قطعاً باید لحاظ بشن، اما فربه بودن مناسک لزوماً به معنی قوت ایمان نیست

فاصله تبلیغ دینی با جامعه

در هیچ جامعه و مخصوصاً اینکه ما نسبتی رو، یعنی بین امر سیاسی و امر دینی برقرار کنیم، یعنی امر دینی رو به جای یک امر ایمانی که تا اندازه فرهنگی اجتماعی هست، به امر سیاسی تقلیل بدیم

یعنی اینکه در یک سری از سازمان‌ها، در یک سری از محیط‌ها و در یک سری از نهادهایی که جمعیت‌هایی رو در حقیقت تحت خودشون دارن، چون ما که مسئول هستیم تشخیص می‌دیم که این مناسک باید برگزار بشه، مثال در یک پادگان یا در یک دانشگاه یا در یک خوابگاه، چون ما تشخیص می‌دیم که فلان مناسک باید برگزار بشه و یک در حقیقت فرد معمم می‌خواد بیاد نماز بخونه، پس این مناسک باید برگزار بشه.

ما به در حقیقت اتفاق افتادن ایمان در اعماق جان‌ها اون‌قدری التفات نداریم؛ یعنی چون مخصوصاً در تجربه‌های مثال چند دهه اخیر بیشتر به این توجه کردیم که ظواهر امر باید فلان نحو باشه، چون ما می‌تونیم امر و نهی بکنیم که این اتفاق بیفته.

تغییر مخاطب و دشوار شدن تبلیغ

این از یه حقیقت از یه بُعد هست. یه بُعد دیگه اینکه خب ما معمولاً مبلغین دینی مهارت‌های دیگه‌ای داشتن که به عنوان عالم این‌ها رو تو جامعه معرفی می‌کرد.

یعنی در یک جامعه‌ای که اکثریتش در حقیقت بی‌سواد بود، دانشگاه‌ها و مراکز علمی رایج نبودند، بدنه اجتماعی شخص عالم رو کسی می‌دید که دانشی رو در کنار مناسک، اجرای مناسک دینی، بهش انتقال می‌ده.

و خب این کار دشواری رو برای حقیقت مبلغین دینی ایجاد نمی‌کرد؛ یعنی کارشون خیلی ساده بود، با یک جامعه کمتر تطبیق‌یافته، با یک جامعه باسواد با میانگین سواد کمتر

ولی خب وقتی که هرچه سطح آموزش و تعلیم و تربیت در جامعه بالاتر بره، تبلیغ دینی هم امر دشوارتری می‌شه.

یعنی الان بسیاری از مخاطبان ما دانش متنوع‌تر و گسترده‌تری از خیلی از مبلغین ما دارند و در حقیقت مخاطبین اصلاً به سادگی اقناع نمی‌شن و به سادگی خودشون رو راضی نمی‌کنن که پای منبر، حالا واقعی یا مجازی، یک مبلغ بشینن.

زبان مردم و روزگارشناسی

در خیلی از موارد این در کنار اون شیوه تعلیم و تربیت خاصی که در حوزه‌ها رایج هست و معمولاً طلبه‌ها رو تا اندازه قابل توجهی انتزاعی بار می‌آره، از واقعیت‌های اجتماعی این‌ها رو دور می‌کنه

این‌ها زبان مردم رو به یه تعبیری از دست می‌دن و یک زبان متفاوتی پیدا می‌کنند. این باعث در حقیقت یک فاصله‌ای می‌شه.

و اون چیزی که در حقیقت به این فضا کمک می‌کنه، برقراری نسبت بین قدرت و سیاست هست و همه در حقیقت دلزدگی‌هایی که از کارکردهای یک ساختار سیاسی هست، به بدنه تبلیغ دینی هم یه تعبیری منتقل می‌شه

یعنی این مسئولیت‌ها رو چه به لحاظ خودآگاه یا ناخودآگاه مردم محول می‌کنند و معمولاً ابتکارات خیلی جدی برای شکستن این مانع از طرف مبلغین ما نمی‌بینیم

یه مسئله دیگه در حقیقت اینه که تبلیغ دینی مستلزم یک روزگارشناسیه؛ مستلزم این هست که شما جدال‌های فکری و روان‌شناختی انسان معاصر رو بشناسی، اینکه پرسش‌هاش رو بدونی و اینکه زبان سخن گفتن با اون رو بتونی پیدا بکنی و بشناسی

این اتفاق به ندرت می‌افته و تصادفاً ممکنه در بین برخی از مبلغین و کسانی که در حقیقت وظیفه تبلیغی دارن این اتفاق بیفته و تو سیستم آموزشی همچین چیزی طراحی نشده.

زبان تکراری تبلیغ

حتی در بین خود علما هم معمولاً در حقیقت اون زبانی که مردم احساس کنن مسئله‌هاشون شناخته شده و داره از یک زاویه دینی به این مسئله پرداخته بشه، این حس نمی‌شه

ابتکارات خیلی خوبی از طرف جنبش‌های دینی در جهان معاصر هست که در ادیان مختلف و همین‌طور در برخی از جوامع و مذاهب دیگر اسلامی این‌ها بروز کردند؛ این تجارب هم دیده نمی‌شن

یعنی یک زبان تکراری، ملال‌آور، خسته‌کننده و مسئله‌من و در حقیقت زبانی که از خیلی از واقعیت‌ها تغافل می‌کنه

این زبان اون چیزیه که شما به عنوان تبلیغ دینی می‌بینید؛ یعنی عبارت‌های تکراری، خطابه و ریتوریک و کلمات تکراری، لحن‌های تکراری

یعنی اینکه شما وقتی رادیو رو باز می‌کنی، یک تلویزیون رو شما اگر هم در حقیقت چیزی روی صفحه نبینید، نحوه گفتار شما رو به نتیجه می‌رسونه که مثال یه روحانی داره صحبت می‌کنه

و مخصوصاً برنامه‌های زنده، برنامه‌هایی که تأمل و مطالعه جدی در حقیقت پشت این‌ها قرار نداره و این‌ها باعث دلزدگی و خستگی می‌شه

ضمن اینکه ما به جای اینکه به اون واقعیت ایمان در سطوح ملموس واقعی زندگی مردم بپردازیم و روی اون‌ها تکیه بکنیم، به یک سری از ظواهر مناسکی و یک سری از در حقیقت ظواهر زبانی و نمادین اکتفا کردیم

همه این‌ها باعث می‌شن که تبلیغ با مسئله جدی و با مسائل جدی تو جامعه ما مواجه باشه

ضرورت تفکیک مخاطبان

الان شما فکر می‌کنید که حالا کلاً ما به نظرتون همون صحبتی که کردم، ما باید مخاطب رو به چه شکلی، حالا باید یعنی باید گروه‌های هدف قرار بدیم برای بحث تبلیغی که داریم انجام می‌دیم یا نه؟

اصلاً یه همچین چیزی مثال بهش قائل نیستیم؟ چون به هر حال ما الان می‌خوایم بگیم که چقدر الان چه راهکارهایی داریم برای اینکه اگر در حال حاضر به مخاطب به اون شکلی که باید اهمیت داده نشده، برای تبلیغات چه راهکارهایی به نظر شما می‌رسه که این بُعد تقویت بشه، پرداخته بشه بهش؟

من به نظرم یه مسئله جدی، زبان مشترک پیدا کردن. این زبان مشترک پیدا کردن خودش نیازمند اینه که ما در حقیقت بتونیم یک هم‌سخنی و یک همدلی بین مبلغ و اون کسی که در حقیقت داره تبلیغ برای اون صورت می‌گیره، ما داشته باشیم

این خیلی نیازمند این هست که شما جماعت‌های مختلف، کامیونیتی‌های مختلف رو بشناسید

تبلیغ متناسب با مخاطب

من مثال می‌زنم، اون کتابی که در حقیقت کتابی که برای اعتقادات و تعلیمات دینی یک انسان عامی نوشته شده، همون کتاب رو نمی‌شه در دانشگاه به همه دانشجویان در حقیقت تدریس کرد و انتظار داشت که همه علاقه نشون بدن

ما باید حواسمون باشه که اون دروس عمومی و دینی که برای دانشجوی زیست‌شناسی ارائه می‌شه، حتماً باید به مسئله دین و داروینیسم، به مسئله تکامل، به مسئله آفرینش، برهان نظم، به مسئله در حقیقت طراحی هوشمندانه و به معرکه آرا و نظریاتی که توی این زمینه‌ها هست، باید توجه نشون بده

یعنی اون درس نمی‌تونه سؤال‌های دانشجوی زیست‌شناسی رو نادیده بگیره

اگر این درس در دانشکده فیزیک ارائه می‌شه، باید مسئله‌های بین فیزیک و دین، مسئله‌های علم و دین رو لحاظ بکنه

اگر در دانشکده هنر هست، باید نسبت در حقیقت زیبایی‌شناسی و اسلام رو، باید هنر اسلامی رو دخیل بکنیم.

این در حقیقت تمیز و تفکیک مخاطبان بسیار اهمیت داره.

مخاطب‌شناسی و تنوع فرهنگی

من یه مثال می‌زنم. شما وقتی کتاب «یادداشت‌های صدرالدین عینی» که پدر ادبیات جدید تاجیکستان هست رو می‌خونید، زندگی که از در حقیقت خاطراتش از زندگی در بخارا و در سمرقند، ای‌بسا حدود یکصد سال پیش رو داره روایت می‌کنه.

داره از گروه‌های مختلفی صحبت می‌کنه که این‌ها آیین‌های فتوتی و معنوی خاص خودشون رو داشتند؛ مثال سقاها مرادشون حضرت ابوالفضل علیه‌السلام بوده، یا اینکه خیاط‌ها یک عارف یا یک پیامبر دیگه و اینکه در حقیقت در سنت فرهنگی اجتماعی ما هم هر طایفه‌ای و هر گروهی یک زبان معنوی و یک حیات معنوی خاص خودش که با یک بخشی از فرهنگ دینی ما پیوند و اتصال برقرار می‌کرده، داشته.

یعنی ما این مسئله قشرهای اجتماعی مختلف و زبان‌های مختلفشون رو باید در حقیقت لحاظ بکنیم و یک یکدست‌سازی و استانداردسازی که تو زمینه‌های مختلف در حقیقت بیشتر پیامد زندگی مدرن هم هست، ما این رو انتظار نداشته باشیم.

به گمان من مخاطب‌شناسی، این تفکیک مخاطبان کاملاً ضروریه.

#آقای بدره

پست قبلی

ویژگی رئیس جمهور فرهنگی-خانم مرجانه صومی

پست‌ بعدی

سیاست‌گذاری فرهنگی، هنر و ادبیات و اولویت‌های دولت آینده

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌ها

  • –
  • افراد شاخص
  • رییس جمهور فرهنگی
  • کافه فرهنگ
  • میز فرهنگ رسانه و هنر
  • میز فرهنگ و اقتصاد
  • میز فرهنگ و دین
  • میز فرهنگ و سازمان
  • میز فرهنگ و سیاست

مرکز “هاتف” مسائل فرهنگی ایران را با تحلیل عمیق و داده‌های دقیق بررسی می‌کند. مأموریت ما تبدیل چالش‌های فرهنگی به فرصت‌های رشد است. این کار توسط سه تیم “رصد”، “فکری” و “مدیریت” انجام می‌شود که مسئله را رصد، تحلیل و به گزارش کاربردی برای تصمیم‌سازان تبدیل می‌کنند. هاتف پلی بین علم و سیاست برای تصمیم‌گیری مبتنی بر واقعیت است.

دسته بندی ها

  • –
  • افراد شاخص
  • رییس جمهور فرهنگی
  • کافه فرهنگ
  • میز فرهنگ رسانه و هنر
  • میز فرهنگ و اقتصاد
  • میز فرهنگ و دین
  • میز فرهنگ و سازمان
  • میز فرهنگ و سیاست

نوشته‌های تازه

  • سیاست‌گذاری فرهنگی، هنر و ادبیات و اولویت‌های دولت آینده
  • ویژگی رئیس جمهور فرهنگی-آقای بدره
  • ویژگی رئیس جمهور فرهنگی-خانم مرجانه صومی
  • رئیس جمهور فرهنگی کیست؟
  • فرهنگ در تنگنای حکمرانی

© 2025 تمامی حقوق برای مرکز بررسی مسائل فرهنگی هاتف محفوظ می باشد.

  • درباره ما
  • شعبه شهرستان ها
  • صفحه اصلی

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم

افزودن لیست پخش جدید

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • صفحه اصلی
  • صفحه لندینگ
  • خرید جی نیوز
  • پشتیبانی
  • سوالات پیش از خرید
  • تماس با ما

© 2025 تمامی حقوق برای مرکز بررسی مسائل فرهنگی هاتف محفوظ می باشد.