حکمرانی فرهنگی
چالش اصلی در حوزه حکمرانی فرهنگ یا حکمرانی فرهنگی چالشی که توی بحث مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی داریم ـ اگر بر همون اساس و بر مبنای همون تفکیک بخوایم صحبت بکنیم، میشه گفتش که چالش اصلی خلط بین فرهنگ در معنای فراگیر و عمومی کلمه و صنایع فرهنگیه
به این معنا که اگر ما فرهنگ رو یک امر شامل و فراگیر در نظر بگیریم، تمامی حوزهها و ساحتهای حیات بشر ازش متأثره. یعنی هر فرهنگی میتونه سیاست خاص خودش رو داشته باشه، اقتصاد خاص خودش رو داشته باشه، علم خاص خودش رو داشته باشه. فلذا از این جهت فرهنگها از همدیگه متمایز میشن
اما صنایع فرهنگی امر ناپدیدی [ناپدید؟]، یعنی زاییده جهان سرمایهداریه و اساساً خب با ایده خاصی هم شکل گرفته
معمولاً در قضاوتهای، عرضم به حضور شما، سیاسیون و مدیران کشور، وقتی که از فرهنگ دارن صحبت میکنن، بیشتر اشاره به صنایع فرهنگی دارن تا فرهنگ به معنای عام کلمه
به همین دلیل به نظر میرسه که ما اگر بخواهیم از این ترکیب استفاده بکنیم، عبارت «حکمرانی فرهنگی» میتونه معنای نزدیکتری به اونچه که ما الان میخوایم ازش صحبت بکنیم داشته باشه؛ چون «حکمرانی فرهنگ» اساساً امر، به نظر میآد، ممتنعه. چون خود حکمرانی متأثر از فرهنگه. شیوه حکمرانی و الگوی حکمرانی شما متأثر از فرهنگه.
اگر داریم میگیم «حکمرانی فرهنگی»، به این معناییه که مبتنی بر همون درک فرهنگ به معنای عمومی کلمه، حالا میخوایم بیایم در حوزه صنایع فرهنگی، در حوزه اقتصاد، در حوزه سیاست، علم و امثالهم، از اون موضع فرهنگی و وضع خاص فرهنگی خودمون اعمال حاکمیت بکنیم.
اون وقت باید راجع به این صحبت بکنیم که چه فرم مشخصی برای این حکمرانی فرهنگی برای ما، به مثابه جمهوری اسلامی، به مثابه ایران، میشه تصور کرد.
ریشه تاریخی مسئله حکمرانی فرهنگی
چون ببینید، اگر بخوام یه مثال تاریخی بزنم، به لحاظ تاریخی مسئلهشدن بحث حکمرانی فرهنگی برمیگرده به دورهای که بعد از جنگهای جهانی، نهضتهای ضد استعماری و حکومتهای ملی دارن شکل میگیرن و اینها میخوان ایده استقلال رو پیگیری بکنن.
ایده استقلاله که حکومتها رو میبره به این سمت که ما بیایم در حوزههای مختلف اعمال حاکمیت بکنیم؛ اعم از اینکه اون حوزه اقتصاد باشه، سیاست باشه یا، عرضم به حضور شما، صنایع فرهنگی باشه؛ اون چیزی که بتونه هویت ما رو بازنمایی بکنه.
یعنی درگیر شدن غرب بعد از جنگهای جهانی به بازسازی، یه فضایی رو به وجود آورد که کشورها بتونن از ایده استقلال صحبت بکنن؛ یعنی بیان بگن ما یه حکومت ملی داشته باشیم.
اما مسئله اینه که پتانسیل، شاید به اون اندازهای که باید، یا به عبارتی میشه گفت ذخیره فرهنگی آنچنان غنی برای طرح یک حکومت ملی مستقل برای کشورهای مختلف وجود نداشت و این باعث شد که یواشیواش این ایده استقلال به محاق بره.
غرب هم بعد از اینکه یواشیواش خودش رو تونست بازسازی بکنه، با طرح برنامههای توسعه و ایده توسعه، دوباره کل جهانی رو که میرفت به سمت استقلال حرکت بکنه، رو در یک برنامه دیگهای مشارکت داد
و میشه گفتش که کشورها هم برای اینکه بتونن، خلاصه، یعنی اگر برای اینکه از قافله توسعه به تعبیری عقب نیفتن، خودشون رو با اون شرایط و متر و معیارهایی که سازمانهای بینالمللی در حوزههای مختلف، از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اینا، هر کدوم طرح کرده بودن، سعی کردن سازگار بکنن تا قابل سنجش باشه پیشرفتشون یا پسرفتشون در مسیر توسعه
فرهنگ به این معنا، یعنی فرهنگهای بومی، هم عملاً با این تلقی رفتن ذیل منطق سرمایهداری؛ یعنی خودشون به یه تعبیری شدن کالاهایی که میتونن به بازاری که سرمایهداری بهش نیاز داره تنوع ببخشن
نشدن بنیانی و پایهای برای یک حکومت ملی؛ یعنی شما یک درک موزهای از فرهنگ درست کردی که میشد میراث و سنت گذشته شما، که حالا میتونست به مثابه یک کالا به مصرف بازار بینالمللی و بازار جهانی برسه؛ حالا چه به لحاظ سرگرمی، چه به لحاظ یه ارضا کردن یک حس نوستالژیک
خیلی فرق بین این تلقی از فرهنگهای بومی و ملی با این تلقی که این میخواد الان یک شیوه حکمرانی جدیدی رو از نو بنیان بگذاره.
انقلاب اسلامی و ضرورت یک فرم تازه از حکمرانی
میشه گفت انقلاب اسلامی، رخدادش، به یک نحوی تلاش برای رسیدن
به یک فرم تازه از حکومت دینی بود و این یه تلقی تازه فرهنگیه
بر این اساس، ما اگر بخواهیم از حکمرانی فرهنگی صحبت بکنیم، باید بتوانیم نشان بدهیم آیا جمهوری اسلامی در فرم حکمرانی خودش متأثر از اون فرهنگی که باهاش انقلاب پدید اومده و رخ داده، به یک فرم رسیده یا نرسیده
این، به نظرم، بر اساس اون فرهنگ به معنای عام و شامل کلمه میتونه تلقی درست از حکمرانی فرهنگی باشه و فاصلهگذاری با مفهوم «حکمرانی فرهنگ»؛ چون اون نهایتاً میتونه حکمرانی در حوزه صنعت فرهنگ باشه
وظایف دولت در حکمرانی فرهنگی
در ادامه همین تلقی خاصی از حکمرانی فرهنگی که فرمودیم، به این برسیم که حالا دولت پس باید چه وظایفی رو برای خودش تعریف کنه، در چه سطحی عملیات داشته باشه، سیاستگذاری داشته باشه، چجوری هم بوده و الان میکنه
ببین، دو تا سطح اصلی، یعنی دو تا وظیفه اصلی رو میشود متوجه دولت کرد در حوزه حکمرانی فرهنگی
یکی سیاستگذاری؛ یعنی مشخص کردن، به یه تعبیری، مرزهای فعالیت فرهنگی و حدود و ثغور فعالیتهای فرهنگی که خب دولت سیاستها و قوانین رو بر این اساس تنظیم میکنه
که خود این سیاستها و قوانین در یک حکومتی مثل جمهوری اسلامی، که گفتم باید با یک تلقی تازه و یک فرهنگ جدیدی پا به صحنه بینالمللی گذاشته، این سیاستها باید متأثر از اون فضا باشه. این یه وظیفه اصلی دولته
وظیفه بعدی، با توجه به اینکه باید همزمان بتواند زیرساختهای استقلال کشور رو هم در این حوزه مهیا بکنه، دولت تلاشهای زیرساختیه
مثلاً در حوزه الان یکی از حوزههای مهم مثل فضای مجازی، شما نیازمند یک سری زیرساختهای هم نرمافزاری و هم سختافزاری هستید
مثلاً یکی از نمونههاش رو بخوام بگم، شما از شاید بگم از دهه هفتاد، ایده موتور جستوجوی ملی، اینترنت ملی و حتی سیستمعامل ملی برای کامپیوتر و رایانهها مطرح بوده، اما هیچکدوم از دولتها خیلی اهتمام جدی نسبت به تحقق این ایده نداشتن، با اینکه این مسئله یکی از زیرساختهای مهم حوزه فرهنگیه.
فاصله اسناد بالادستی با مرحله اجرا
با در نظر گرفتن این دو تا وظیفه اصلی در حوزه سیاستگذاری، میشه گفتش که دولتها آنچنان که باید، از مرحله طرح مسائل کلی که معمولاً در قالب اسناد خودش رو نشون میده ـ حالا اعم از مثلاً فرض کنید سند مهندسی فرهنگی، نقشه جامع علمی کشور، چشمانداز، سند چشمانداز و امثالهم ـ مجموعهای از خواستهها و طلبهای، یعنی خواستههای مطلوب دولتهاست، به عبارتی
که خیلی وقتی قراره بیاد تو ساحت برنامهریزی، قرار بگیره، تبدیل بشه به آییننامه، نمیتونه عملاً شکل اجرایی به خودش بگیره
چرا؟ چون اونجا شما امکاناتت رو در نظر… محدودیتها و امکانات رو توی نوشتن سند لحاظ نکردی. گفتی آقا همه چیزای خوب رو من میخوام داشته باشم
وقتی میگی همه چیزای خوب رو میخوام داشته باشم، یعنی واقعاً سندهای ما یه همچین شکلی دارن. همه چیزای خوب توش هست، ولی معلوم نیست که آیا همه این چیزهای خوبی که ما داریم میگیم در ساحت اجرا با همدیگه قابلیت تحقق دارن یا نه.
برای همین هیچوقت از مرحله سند که میخوایم بیایم در بدنه اجرا قرار بگیریم، به سازوکارها، به فرم اجرای اجرا و تحقق اون سند نمیرسیم.
بعضاً یه موقعهایی به لحاظ نظری هم ممکنه سندها بنیانهای خوبی داشته باشن، هرچند من فکر میکنم که بخشی از مشکل اسناد ما در بنیانهای نظریش هم هست؛ ولی اگر اون رو هم لحاظ نکنیم، باز در ساحت اجرا و فرم عملیاتی شدن اون خواستهها دچار مشکلیم
دلیلش هم عمدتاً در نظر نگرفتن امکانات و محدودیتها در نوشتن اون سندهای بالادستیه
فرهنگ در ساختار بودجهریزی و مسئله شاخصها
یک مسئله دیگه هم که وجود داره، باز در مورد دولتها، که اینم باز بازگشت داره به همون مسئله اینکه فرهنگ رو چه معنایی ازش مراد بکنیم، اینه که ببینید توی ساختار بودجهنویسی ما از ابتدای انقلاب تا الان
سه تا بخش اصلی همواره وجود داشته.
اون سه تا بخش اصلی رو میشه گفت کشاورزی و صنعت و خدمات، بخشهای اصلیشن.
ما الان میخوایم ببینیم که آقا جمهوری اسلامی به مثابه یک حکومتی که داعیه ملی بودن داره، داعیه مستقل بودن از نظم یکسانساز جهانی داره و برای خودش یک ایده مستقلی رو پیگیری میکنه، آیا تونسته شاخصهایی رو برای سنجش معیارهای فرهنگی خودش و برنامهریزی بر اساس اون، مثلاً در بودجهش، داشته باشه؟
ببینید، یه موقعی ما داریم میگیم شاخصهای فرهنگی که ما تو اون حوزه هم ضعف داریم؛ یعنی میگیم ما شاخصهایی برای سنجش وضعیت فرهنگی خودمون داشته باشیم که یه بخشی از این وضعیت فرهنگی میشه شامل همون صنایع فرهنگی، مثلاً در حوزه نشر، در حوزه هنرهای مختلف اعم از سینما و موسیقی و غیره
یه بخشیش هم برمیگرده به اون چیزهایی که از نظر ما ویژگیهای فرهنگی محسوب میشه؛ مثلاً آقا تعداد نمازگزاران ما در مساجد چقدره؟ نمیدونم وضعیت مساجدمون چجوریه؟ وضعیت مناسک و آیینهای مذهبیمون چجوریه؟ و امثالهم.
ما برای اینها توی بودجهمون شاخصسازی نکردیم که بتونیم اینها رو به درستی بسنجیم
برای همین هر وزیری یا هر دولتی، حالا در حوزه فرهنگ دارم عرض میکنم، که میآد، غیر از اینکه ممکنه یه ایدههایی رو به صورت مستقل از ساختار وزارتخانهش یا دولتش تو حوزه فرهنگ پیگیری بکنه، اون زمانی که میخواد راجع به اون چیزایی که تو بودجه بیاد اظهار نظر بکنه و بگه آقا مثلاً برای فلان موضوع ما چقدر بودجه داشته باشیم، خیلی نمیتونه به جز کالبد مسائل فرهنگی ـ مثلاً در مورد کاغذ در حوزه نشر، نمیدونم در مورد تعداد سالنهای کتابخونه، در مورد تعداد سالنهای سینما ـ اینها به شما یه چیزایی میدن، منتها ارزیابی مشخصی از وضعیت کلی فرهنگت بهت نمیدن
این یه مسئله است.
فرهنگ و شاکله حکمرانی
مسئله بعدی، اگر برگردیم به همون مفهوم عام فرهنگ، اونچه که باید اتفاقاً در این حوزه خودش رو نشون بده، تأثیر فرهنگ اصلاً بر شاکله حکمرانی شما و ایضاً شاکله بودجهنویسی شماست
یعنی ببینید اینکه از اول انقلاب تا الان همواره این تلقی وجود داشته که برای پیشرفت کشور شما نیازمند به یک سری توانمندیهای تکنیکال هستید؛ یعنی برای اینکه کشور آباد بشه، برای اینکه کشور توسعه پیدا بکنه، پیشرفت پیدا بکنه، ما نیازمند به یک سری امکانات کالبدی هستیم
برای همین خود همین درک از پیشرفت باعث میشه که خب مثلاً یک سری رشتههای خاصی برجسته بشن، به اونها توجه بیشتری بشه
مثلاً مهندسها تو دورههای مختلف، بنا بر حتی مثلاً حالا رویکردهایی که بیشتر متأثر از اروپا باشه یا متأثر از آمریکا باشن، اداره امور کشور رو بر عهده گرفتند و اتفاقاً کم هم ما پیشرفت کالبدی نداشتیم؛ یعنی تو حوزه صنایع، بالاخره، و تکنولوژیهای مختلف
منتها مسئله اینه که چرا هیچوقت اینها از آن ما نشدن؟ یعنی شکل بومی ما همچنان شکل وابسته داریم تو حوزههای مختلف
دلیلش اینه که آقا اون حوزهای که باید روش سرمایهگذاری میشد و بهش توجه میشد تا بتواند بر اساس فرهنگ ما سازوکار پیشرفت و عمران و آبادانی کشور رو طراحی بکنه، به اون حوزه توجه نشده.
نقش دانشگاه و حوزه در طراحی الگوی حکمرانی
حوزههای نزدیک به اون چیا بودن؟
ببین، مثلاً ما یه سری علوم حوزوی داریم و یک نهاد… اگه این نهاد علم رو به یه معنی متکفل طراحی این ایده بدونیم، دو تا نهاد اصلی وجود داره: نهاد دانشگاه و نهاد حوزه
یعنی ذیل کلیت نهاد علم، دو تا ساختار دانشگاه و حوزه دارن کار میکنن
ساختار حوزه ما عملاً رویکردش نسبت به مسائل کشور، درک مسائل کنونی در شرایط حاضر و وضع حاضر ما نیست. یه جور رویکرد کلامی داره به مسائل؛ یعنی میخواد از اونچه که جمهوری اسلامی به واسطهاش بنا شده، یعنی به تعبیر کلی بخوایم بگیم دین، دفاع بکنه.
یعنی ما یک حکومت دینی برپا کردیم. میخواد از بنیانهای اون دفاع بکنه
اما این شکل دفاع از بنیانهای حکومت دینی لزوماً منجر به حل مسائل کشور نمیشه؛ یعنی حل مسائل کشوری که بر اساس یک ساختار حکومت دینی داره اداره میشه
دانشگاه ما متأسفانه از جهت دیگهای اساساً متوجه به مسائل بومی ما نیست؛ یعنی یک مسائلی رو، یک تئوریهایی رو داره که اون تئوریها بر اساس مسائلی به غیر از مسائل ما شکل گرفتن
نمیخوام بگم قدر مشترکی بین اینا وجود نداره، ولی وقتی شما میبینی که کشورت یه درش یک انقلابی رخ داده، که اون انقلاب نشان میده که قرار نبوده وضع پیش از انقلاب شما تأمینکننده نیازهای کشور باشه؛ چون اگر بود، همچین نیازی اصلاً در بین مردم شکل نمیگرفت
یعنی این تغییر ریل اداره کشور و تغییر مسیری که با انقلاب رخ داده، نیازمند اینه که شما در الگوی حکمرانیت هم تغییر ایجاد بکنی
الگوهای حکمرانی ما اساساً یه جور میراث دوره مدرنیزاسیون و میراث دوره اواخر قاجار
و خصوصاً اصل دوره پهلویه و هنوز تغییر آنچنانی درش رخ نداده
ما اگر بخوایم از ظرفیت فرهنگی خودمون و از این نیروی اجتماعی و تاریخی که بعد از انقلاب به وجود اومده بود استفاده بکنیم، این نیرو باید تبدیل میشد به یک فرم حکمرانی؛ که اون وقت تو اون فرم حکمرانی شما میدونستی که این فرهنگ برآمده از انقلاب اسلامی چه اقتضائاتی رو برای اداره کشور ایجاد میکنه
در واقع میشه گفتش که ما باید در الگوی حکمرانی خودمون به نقطه جمع بین آزادی و استقلال میرسیدیم
نسبت دولتهای پس از جنگ با حکمرانی فرهنگی
میشه توی صحبتها مثلاً بیشتر از واژه دولت استفاده کنیم، چون بحث الان بحث دولت و انتخاباته. یه خورده جزئیتر، مختص دولت باشه بهتر.
ببینید، از این منظر اگه بخوایم نگاه بکنیم، اگه بخوام ادامه همین حرفم رو بیام ناظر به دولت بگم، وقتی ساختارهای حکمرانی شما هنوز متناسب با این تحول تاریخی که از سر گذروندید تغییر نکرده و تلقی هم در دولتهای پس از جنگ، خصوصاً، همواره این بوده که آقا ما باید بتونیم بر اساس شاخصهای جهانی تعریفشده بسنجیم که چقدر پیشرفت کردیم یا نکردیم، دولتهای شما خواهناخواه، یعنی چه بخوان چه نخوان، با این تلقی متأثر از رویکردهای تکنوکراتیک خواهند.
یعنی پیشرفت رو با توسعه امور کالبدی در همه حوزهها، از جمله در حوزه فرهنگ، هم میسنجن
فلذا ما نمیتونیم ارزیابیمون از دولتها رو بر اساس همون شاخصها انجام بدیم.
باید بتونیم بر اساس مسئلههای اصلی کشور، یعنی مسئلههایی که احصا میشه، خصوصاً در حوزه حالا در یک تعاملی بین حوزه و دانشگاه، یعنی تعاملی بین علوم حوزوی و علوم انسانی، باید به یه شاخصهایی برسیم که بتوان باهاش مسائل اصلی کشور رو احصا کرد و بر اساس اون مسائل اصلی قضاوت کرد که آیا دولتها در اون مسیری که ما فکر میکنیم حرکت کردن یا نه.
ارزیابی دولتها بر اساس شاخصهای فرهنگی
مثلاً بخوام اگه الان یه نمونه بگم، ببینید خب خیلی از کسانی که در حوزه فرهنگ فعال بودند در مورد دوره دولت نهم و دهم قضاوتشون این بود که خب در حوزه فرهنگی خیلی ورودی نداره، خیلی متمرکز بر روی حوزههای اقتصادی، در حوزه سیاست خارجی مثلاً؛ یعنی برای این حوزهها ایده داره، برای حوزه فرهنگ نداره.
اما خب اگر اون تحولی رو که به واسطه رویکرد جهادی دولت، خصوصاً دولت نهم، در نظر بگیریم، اون تحولی که به اون واسطه رخ داده، عملاً شما رو به لحاظ فرهنگی هم متحول کرده
یعنی ببینید وقتی شما میگی آقا من دنبال عدالتم، عدالت یک شاخص بنیادین فرهنگیه
شما نمیتونید عدالت رو لزوماً مثلاً در تعداد… البته میشه این رو شاخصسازی کرد و سنجیدها، ولی میخوام بگم این تلقی از فرهنگ، یه تلقی فراگیر و عمومیه که باهاش شما میتونید حتی بر اساس فعالیتهای اقتصادی، سیاست خارجی، سیاست داخلی، فعالیتهای حوزه مثلاً صنعت و تکنولوژی هم رویکرد فرهنگی اون دولت رو بسنجی؛ نه اینکه ببینی آقا مثلاً در حوزه فلان صنعت فرهنگی کار کرده یا نکرده
اونا هم جای ارزیابی داره. اونا رو هم باید با اون شاخص عدالت بسنجیم
مثلاً آیا ما در حوزه سینما تونستیم فیلمهایی بسازیم که بازنمایی از رویکرد عدالتخواهانه، به معنای کلی کلمه، داشته باشه؟
اونجا ممکنه بگی آقا بله، در این حوزه خاص مثلاً ضعفهایی وجود داشته، اما در اون رویکرد کلی نمیتونیم… یعنی خود اون رویکرد کلی دولتها تأثیرات فرهنگی خیلی، به عبارتی، گستردهای میذاره
یعنی اینکه شما چه جهتگیری کلی رو در اداره کشور در نظر بگیرید
مثلاً ببین ما الان داریم به صورت کلی میگیم آقا دولت تدبیر و امید، دولت آقای روحانی، رویکرد غربگرایی داره یا به عبارتی درگیر غربزدگیه
خب ببین این یه تلقی فرهنگیه.
این تلقی فرهنگی و در جزجز سیاستگذاریهای شما در حوزههای مختلف تأثیر میذاره؛ در حوزه صنایع فرهنگی هم میذاره.
تلقی فرهنگی دولتها و سیاستهای کلان
ببین، بر اساس همون تلقی فرهنگی هم هست که شما مثلاً یهو میبینید میره مثلاً سراغ سند… ویستی [بیست؟]، اجرای سند بیستسی یا حتی اجرای مثلاً فرض کن کنوانسیونهای دیگری که میدونیم تأثیرات فرهنگی عمده میذاره روی کشور
مثلاً ما الان از طرح… یعنی رهبر انقلاب از ایده اقتصاد مقاومتی صحبت میکنند. ببینید وقتی داریم از مقاومت صحبت میکنیم، این یک نوع تلقی فرهنگی پشته
دفعه دوباره بگیم: رهبر انقلاب از ایده اقتصاد مقاومتی صحبت میکنند، سیاستهایی رو بر اساس اون پیشنهاد دادن
وقتی داریم میگیم اقتصاد مقاومتی، یعنی داریم از ایده دولت ملی دفاع میکنیم؛ یعنی داریم از یک باور فرهنگی به یک فرم اقتصادی میرسیم
حالا مسئله اینه که آیا دولتها تلاش کردند برای اینکه بر اساس یک ایدهای مثل اقتصاد مقاومتی و از ظرفیتهای فرهنگی بعد از انقلاب استفاده بکنند، برای اینکه تحولی در
حوزه اقتصاد به وجود بیارن؟
ببینید ما اگر از اقتصاد مقاومتی یا هر شکل دیگری از اقتصاد صحبت کنیم، حتی اقتصاد نئولیبرال یا اقتصاد لیبرال، داریم صحبت میکنیم؛ این ایدهها در این حوزهها تکیه بر یک سری بنیانهای فرهنگی در هر کشوری دارند
ببینید اگر که مثلاً فرض کنید نئولیبرالیسم در انگلستان قابل تحققه، به این معنیه که زیرساختهای فرهنگی اون کشور و زمینهها و بسترهای فرهنگی اون کشور میتونه این رو بپذیره.
و اینکه در کشوری مثل ایران در طول یکصد و پنجاه سال گذشته شما همواره در کشاکش با غرب بودی، چالش داشتی باهاش، به این معنیه که آقا بنیانهای فرهنگی شما، میراث و سنت و کهنالگوهای فرهنگی تمدنی شما، به این راحتی پذیرنده این فرهنگ نیست
این همش دچار تنشه و لذا نمیشود هر الگویی رو از طرف، از هر کشور دیگری یا از طرف نهادهای بینالمللی به راحتی اینجا پیاده کرد.
دولت فعلی و فانتزی آینده
یعنی ببینید وقتی ما داریم از این میگیم که دولت فعلی… ببینید دولت فعلی میشه گفتش که درگیر یک جور فانتزیه تا یک آینده
دوباره الان دولت فعلی درگیر یک نوع… بدون م… دولت فعلی درگیر یک نوع فانتزی از آینده ایرانه
یعنی اینکه میبینید همه تخممرغها رو در سبد سیاست خارجی و ایدهای مثل برجام میذاره، به این معنیه که به این نتیجه رسیده که ما غیر از اینکه وارد امتیازدهی به غرب بشیم و تبدیل بشیم به یک کشور نرمال در نظام تقسیم کار جهانی، راه برونرفت دیگهای نداریم
و تمام سیاستهای شما در حوزههای دیگه اون وقت با این ایده کلان ساماندهی میشن؛ سیاستگذاری براش صورت میگیره، سند نوشته میشه، محدودیتهایی گذاشته میشه، امکاناتی داده میشه
این میشه اون تلقی خاص شما
تغییر مفهوم فرهنگ پس از جنگ
ببینید، باز اگر بخوام یه مثال دیگه بزنم که چجور این مفهوم عام فرهنگ به تدریج در طول سالیان بعد از انقلاب تبدیل شده به یک مفهوم مزق [مجزا؟]، بعد از جنگ شاید میشه ازش بیشتر صحبت کرد.
ما در طول جنگ و از سالهای، یعنی حتی از قبل از جنگ، یعنی انقلاب که شروع میشه تا پایان جنگ، یک روحیهای در مردم حاکمه که اون روحیه زمینه دفاع مردم و زمینه مقابله با مخاطراتی بوده که کشورهای متخاصم برای انقلاب ایجاد کرده بودند
برای تحقق اون اهداف شروع کردیم سازمانهایی رو، به واسطه ناکارآمدی سازمانها و سازوکارهای پیشینیای که بهمون ارث رسیده بود، اومدیم یه سری ساختارهای جدید طراحی کردیم
مثلاً گفتیم آقا در عرض وزارت ارشاد چیزی داشته باشیم به اسم سازمان تبلیغات اسلامی؛ در عرض ارتش چیزی داشته باشیم به اسم سپاه؛ در عرض، عرضم به حضور شما، فرضاً چی بگیم، مثلاً در عرض وزارت مثلاً کشاورزی چیزی داشته باشیم به اسم جهاد سازندگی
یعنی وزارت مثلاً فرض کن بازرگانی و اینا رو بذاریم، یه چیزی هم، یه نهاد دیگهای هم به اسم وزارت… سازمان جهاد سازندگی، مثلاً راه انداخت. یه مجموعهای به اسم جهاد سازندگی راه انداخت
تا موقعی که اون روحیه داشت کار میکرد، یعنی اون روحیه حاکم بود و در غلیان و جوشش بود، اون سازمانها هم به یه نحوی فعالیت داشتند
الان هم تو موضعی نیستم که بخوام نقدهای به اون سازمانها رو بگیم، چون اونا هم بالاخره به هر حال یه نقدهایی ممکنه بهش وجود داشته باشه
اما مسئله اینه که تو اون دوره، اونها کاری رو انجام میدادن که سازمانهای رسمی نمیتونستن انجام بدن
دولت سازندگی و تبدیل ساختارهای جایگزین
اما بعد از اینکه جنگ تموم شد و یواشیواش با روی کار آمدن دولت آقای هاشمی، ایده توسعه و ایده سازندگی پررنگ شد
که البته خب خود همین مسئله که آقا ما این توسعه رو تعبیر به سازندگی میکنه و اون بار معناییش رو ازش میگیریم و صرفاً از سازندگی یاد میکنه، خب خود همینم یه دلالتهایی داره
یعنی ما با خیلی واژگان تو اون دوره این کار رو کردیم، از جمله این
و با این اتفاق عملاً اون سازمانهای جایگزین و آلترناتیوی که برای پیشبرد اهداف خودمون بعد از انقلاب طراحی کرده بودیم، رفتن در زمره همون سازمانهایی که اینها به عنوان جانشین اینها و به واسطه ناکارآمدی اینها شکل گرفته بودند
و بعد یه نقشهای خاصی هم براشون تعریف شد
بازم من اینجا اگه بخوام از مثلاً همین نمونه سازمان تبلیغات مثال بزنم، ببین، سازمان تبلیغات عملاً به تدریج تبدیل شد به سازمان متولی دین در کشور؛ یعنی تبلیغات اسلامی گذاشته شد بر دوش سازمان تبلیغات
این چه اتفاقی رو رقم میزنه؟
اینه که میگیم آقا دین، به جای یک امر، به منزله امر عمومی، دیگه قابل طرح نیست؛ در حیطه یک سازمان خاص، پیگیری امور دینی در حیطه وظایف یک سازمان خاص
دو تلقی از حکومت دینی
اینجا باید دو تا تلقی مختلف از حکومت دینی رو با همدیگه مقایسه بکنیم
یه موقع حکومت دینی به این معنی است که
من بر اساس احکام شرعی و دستورات دینی میخوام حکومت رو اداره بکنم.
یه موقع داریم از دین و حکومت، یعنی از حکومت دینی، به این معنا صحبت میکنیم که دین اینجا یک عالمی رو پدید آورده، فلذا تمام شئونات اون عالم متأثر از دین میشه
از این جهت نمیشه دین رو در محدوده یک سازمان مشخص خلاصه کرد
ببین مثلاً در صداوسیما هم به تدریج این اتفاق افتاده
توی صداوسیما شما ببین اگر قرآن قرار است ملاک و منات عمل ما باشه، شما نمیتونی بگی آقا من یه شبکه دارم که این کارش قرآنه، بقیه شبکهها هم یه سری کارای دیگه برای خودشون میکنن
موضوعات مختلف؛ یه شبکه داریم مثلاً برای نخبگان، شبکه چهار؛ یه شبکه داریم برای جوانان، یه شبکه، شبکه سه؛ مثلاً یه شبکه ملی داریم، مثلاً که شبکه یکه
هر کدوم یعنی یه محتوای خاص پیدا میکنن
ممکنه نیت ما از اول این نبوده باشه که قرآن رو محصور بکنیم در این کار، ولی عملاً به تدریج این اتفاق میافته
یعنی اون شبکههای دیگر به یه شکلی از اون معنای دینی خودشون تهی میشن و همه اینا متولیش میشه یک سازمان خاص
بعد اون سازمان خاص هم یواشیواش کارکرد خودش رو از دست میده
چرا؟ چون نمیتونه بر اساس اون تلقی و معنای عمومی از دین یا اساساً فرهنگ، نسبت خودش رو با سازمانهای دیگه مشخص بکنه
الان ما مثلاً ممکنه یک سیاست اقتصادی بذاریم. اون سیاست اقتصادی هزار تا پیامد فرهنگی داره.
آیا سازمان تبلیغات اسلامی یا وزارت ارشاد یا صداوسیما، به عنوان کسانی که دستگاههایی، به عنوان دستگاههایی که فعال حوزه فرهنگ هستند، به این راحتی میتونن از تبعات فرهنگی اون سیاست اقتصادی یا اون مثلاً کنش خاص ما در حوزه سیاست خارجی جلوگیری بکنن؟
نمیتونن؛ چون اساساً به لحاظ سازمانی این ارتباطات بین اینا شکل نگرفت
یعنی سازمان تبلیغات اسلامی، اگر حتی بخواد در حوزه تبلیغ دین یا وزارت ارشاد در حوزه هنر، مثلاً هنر دینی، فعالیت مشخصی انجام بده، بدون اینکه بر اساس اون تلقی عام از فرهنگ و اون تلقی عام از حکمرانی فرهنگی، نسبت خودش رو با سازمانهای دیگر مشخص بکنه و با اونها وارد یک تعاملی بشه، اگر این کار انجام نشه، عملاً در همون وظیفه مشخص خودش هم ناکام خواهد بود
عوامفریبی فرهنگی در مناظرههای انتخاباتی
ببینیم، چرا پرس شدیم؟ از عوامفریبیها شروع کنیم
بزرگترین عوامفریبیهای فرهنگی که توی مناظرههای انتخاباتی داشت… میشه گفتش که جمله تکرار
بزرگترین عوامفریبی فرهنگی که در مناظرههای انتخاباتی رخ داده، این رو تکرار کنید. فکر کنید خیلی واضحه که داریم میکنیم
بزرگترین عوامفریبی فرهنگی در مناظرههای انتخاباتی میشه گفت ایجاد یک فانتزی پیشرفت در ذهن مردمه
به این معنا که شما خودتون رو در جایگاهی برای مردم معرفی میکنید که میتوانید در عرض چهار سال یا هشت سال کل مسائل کشور رو حل کنید، در همه حوزهها قابل رقابت باشید با تمام کشورهای دیگه
اما وقتی واقعی به اون مسائل نگاه بکنی، میبینی که این بیشتر از یه فانتزی نیست
چرا؟ چون مسائل واقعی و محدودیتها و امکانات برای حل اون مسائل واقعی رو در نظر نگرفت.
بزرگترین غفلت دولتها در حوزه فرهنگ
من یه دونه حالا باز اگه بخوایم، بخوایم در قالب این پاسخ بدیم:
بزرگترین اشتباهات یا غفلتهای دولتهای جمهوری اسلامی در جمعیت فرهنگ
بزرگترین اشتباه دولتهای روی کارآمده در جمهوری اسلامی در حوزه فرهنگ، همین غفلت از معنای فرهنگ به معنای عامش و سهلانگاری در پیگیری مسائل بنیادینی که با انقلاب طرح شده و رفتن سراغ مسائل فرعیه
اگه بخوام این رو یه جور توضیح بدم که به چه شکل، ببینید شاید یکی از شعارها، اگر شعارهای اصلی جمهوری اسلامی رو بعد از روی کار… شعار… اگر شعارهای اصلی انقلاب اسلامی رو به یک معنا آزادی، استقلال و عدالت، اینها بدونیم، این ایدههای بنیادین تحققشون مستلزم تحول در حوزه حکمرانی شما به معنای کلان، کلان است
یعنی الگوی حکمرانی شما باید عوض بشه
اما مسئولین ما در ادوار مختلف به انحای مختلف ترجیح دادند که بر بخشی از احکام دینی که امکان اعمال حاکمیت برش از نظر خودشون ممکنتر بوده، دست بذارن و بر اونها، خلاصه، اعمال بکنن حاکمیت؛ یعنی بر اساس توجه به اونها اعمال حاکمیت کنند و مسائل سختتر رو فرو بگذارند
آموزش عمومی و غفلت از مسائل بنیادین
ببینید، باز اگه بخوام یه مثال بزنم، در حوزه آموزش، آموزش و پرورش، حتی در کشورهایی که سیاستهای نظام سرمایهداری و منطق بازار حکمفرمایی بیشتری داره و بیشتر نفوذ داره، شاید به اندازه جمهوری اسلامی شما با آموزش خصوصی مواجه نیستید
چرا؟
به خاطر اینکه اون مسئولینی که باید طراحی یک نظام کلان و عادلانه برای کل مردم با تمام تفاوتهایی که دارن میکردن و یک نظام آموزش عمومی رو طراحی میکردن، به تدریج به این
نتیجه رسیدن که آقا ما بیایم همین کلونیهای خودمون و همین طیف خانوادههای مذهبی و انقلابی رو تحت پوشش بگیریم و با اینها خلاصه ایده مدارس دینی رو پیش ببری
و عملاً آموزش فراگیر و عمومی رو کنار گذاشتن، توجه نکردن بهش
در حوزههای دیگه هم باز میشه همین رو نشون داد
بسیج، نهادهای فرهنگی جدید و ساختارهای موازی
تو حوزه رسانه هم ما این کار رو کردیم
یعنی مثلاً یا تو حوزههای فعالیتهای فرهنگیمون هم همین کار رو کردیم
مثلاً ما یه قولی سازمان بسیج مستضعفین داشتیم که یک سری وظیفهها، وظایف فرهنگی بر عهدهاش بوده
بعد خود همون سازمان بسیج مستضعفین به تدریج از اون شکل عام و فراگیرش که شاید مثلاً در زمان جنگ بیشتر حاضر بوده و مردم ارتباط جدیتری با ساختار و مفهومی به اسم بسیج داشتن، یواشیواش تبدیل میشه به یه چیز خاص در یک سازمان
و اون سازمان هم بعد از مدتی به واسطه نداشتن یک طرحی از آینده خودش، تبدیل میشه به یک سازمانی در اد سازمانهای دیگه
بعد شما میبینید یک سری نیروهای فرهنگی دارید که اینا هنوز تو هیچکدوم از این ساختارها جا نمیگیرن
میخوان یه سری فعالیتهای انقلابی هنوز انجام بدن، بر اساس همون باورها عمل بکنن.
میآی چیکار میکنی؟
میگه آقا من میخوام الان یه مجموعه جدید راه بندازم
میشه مثلاً قرارگاه قرب بقیهالله، میشه سازمان اوج، میشه مثلاً سراج
تو هر کدوم از این حوزهها، الان اگر که البته خود اینها میشه گفتش که یه واکنشی نسبت به رخدادهای سیاسی و اجتماعی توی سالهای بعد از انقلاب بوده
یعنی مثلاً همین سازمانها به یه نحوی واکنش نسبت به اتفاقات سال هشتاد و هشت
یعنی احساس میشه که آقا جامعه یک شکاف فرهنگی درش وجود داره که این نیازمند ترمیم، نیازمند یک سری فعالیتهای فرهنگی و رسانهای جدیده با یک آرایش جدید
واکنش به دولت هم هست، میشه گفت واکنش به ناکارآمدی دولت در این حوزهها هم هست
اقتصاد دولت و پیامدهای فرهنگی آن
که ناکارآمدی دولت هم خودش بیش از هر چیزی متأثر از اقتصاد غیرمولدشه
ببینید دولتها چون اساساً بر اساس یک اقتصاد تولیدی شکل نگرفتند، وابسته به یک نظام وارداتی و صادرات مواد خامن؛ اعم از حالا هرگونه انرژی، از نفت و گاز و غیره
و در فروش و در واردات هیچ نوع وابستگی ساختاری به مردم ندارند
یواشیواش اون شکل مولد خودشون رو از دست میدن، اون طلب و عزمشون برای اینکه یک آیندهای رو برای کشور تصویر بکنن از دست میدن
و همین باعث میشه که توی ساختار جهانی منحل بشن.
و در معنای کلان کلمه، وضع فرهنگی کشور هم متأثر از همینه.
یعنی تغییر میکنه
شما هر چقدر هم سازمان جدید تأسیس بکنید، تا وقتی اون زیرساختهای کلان عوض نشه، که خود اونم نیازمند یک درک کلان از حوزه فرهنگه، تا وقتی اون عوض نشه، همه فعالیتهای فرهنگی شما یا مختص به یک فرقه خاص میشه یا اینکه اثرگذاری، به هر حال اثرگذاری عمومیش رو از دست میده
شبکه افق و مسئله اثرگذاری فرهنگی
ببینید، مثلاً الان ما اومدیم شبکه افق رو تأسیس کردیم.
وقتی شبکه افق رو، آمارهاش رو، یعنی آمار بازدیدها و بینندگانش رو در قیاس با شبکههای دیگه میبینیم، میبینیم که آقا حتی من همین اخیرش رو نگاه میکردم، درصد مخاطبانش از شبکه چهار که خیلی هم نخبگانیه کمتره؛ حالا نه با اختلاف زیاد، ولی کمتره
خب ما شبکه افق رو با چه ایدهای تأسیس کردیم؟
با ایده بسط گفتار انقلاب اسلامی.
یعنی گفتیم آقا این شبکه افقی که باید حامل آرمانهای انقلاب باشه و اون آرمانهای انقلاب رو در فرم رسانه و در فرم هنر ارائه بکنه
اما خب نتونسته اون تغییر اساسی رو در بین مخاطبان ایجاد بکنه
چرا؟
چون حتی اگر این کار رو انجام بده، ساختارهای کلان کشور در تعارض با این قرار میگیرن
یعنی اونها تأثیراتی میذارن که نهایتاً در بهترین حالت خنثی میشه با این
شما یه سری برنامهها میسازی
حتی بعضی از این، جالبه که حتی بعضی از همین سازمانها و نهادهایی که همین ایدههای انقلابی رو در شکلهای مختلف دنبال میکنند، نوع کنشگری اقتصادیشون رو وقتی میری نگاه میکنی، حالا اعم از گرفتن بودجه یا اینکه فعالیت اقتصادی داشته باشن یا هرچی، در تعارض با اون فعالیت فرهنگیه که دارن انجام میدن
و این باعث میشه که شما نتونید ایدهتون رو در نهایت در بین عموم مردم سریان و جریان بدید.
اقتصاد مقاومتی و پیامدهای فرهنگی
مثلاً میگم اگر که یک ایدهای مثل اقتصاد مقاومتی، با هم اون شاخصههاش، امکان پیاده شدن داشته باشه، شما باید بر اساس همون منتظر تحولات فرهنگی خیلی جدی هم باشید
یعنی این چیزی نیست که بگیم خب ما یه سری فرمول میدیم به حوزه اقتصاد، اونا انجام میدن و بعد شرایط اقتصادی کشور متحول میشه، حالا حوزه سیاست خارجی و مثلاً فرهنگ و علم و اینا کار خودشون رو میکنن
نه، اینجوری نیست
اتفاقاً اقتصاد مقاومتی اگر به درستی قرار باشه پیگیری بشه، اقتصادیه که کاملاً باید متکی به مردم باشه
یعنی شما باید بتونید در حوزه اقتصاد مردم رو مشارکت کنید
وقتی مردم رو مشارکت دادید، اون ایدههای بنیادین انقلاب اسلامی، یعنی آزادی، استقلال و عدالت، امکان تحقق و پیگیری بیشتری دارند
و وقتی اونها پیگیری شدند، عملاً شما سیاستهای فرهنگیت هم امکان تحقق داره
مسئله حجاب و نسبت اصول و فروع
ببین حالا مثلاً در مورد یه موضوعی مثل حجاب، همه دارن میگن که جمهوری اسلامی توانمندی اعمال این موضوع رو و اجبار مردم به انجام این کار رو نداره
چرا نداره؟
به خاطر اولاً گذر از اصول به فروع و ثانیاً نگاه مردم به این عدول جمهوری اسلامی از اصوله
برای همین هم تبدیل میشه به یک مسئله، حالا دستکم از جنبههایی، به یک مسئله سیاسی تبدیل میشه، نه یک مسئله اعتقادی
در صورتی که خب حجاب فرعه.
شما در کشورهای دیگهای میبینید که حکومت دینی ندارند، ولی چون فرهنگ عمومیشون بسیار تحت تأثیر اعتقادات دینیه، مردم حجاب دارن
حتی بعضی جاها حکومتها سیاستهای ضد اون باورهای دینی هم اعمال میکنند، ولی کما اینکه مثلاً در یک دورهای در ترکیه این کار انجام شده
یعنی ترکیهای که… یعنی شخصیتی مثل آتاترک که به موازات رضاخان در ایران اومده سر کار و به شدت در بعضی جهات رادیکالتر از رضاشاه هم در ضدیت با دین عمل کرده، نتونسته اون نتیجهای که باید رو بگیره.
نهایتاً حزب اسلامگرا توی ترکیه روی کار اومده
نهایتاً میبینیم که مردم ترکیه هنوز حجاب دارن، هنوز آیینها و مناسک دینی رو به یه ترتیبی دارن رعایت میکنن
یعنی اگر قرار بود با اون سنجههای اون سیاستهای دولتهای سکولار راجع بهش قضاوت بکنیم، نباید هیچی باقی میموند از این باورها، ولی مونده.
در معنای عکسش هم همینه.
شما اگر بخوای با سازوکارهایی که برآمده از یک اندیشه سکولاره، باورهای دینی رو حاکم بکنی، نتیجه عکس میده.
یعنی ما باید اول از همه برای ایجاد اونچه که در این حوزهها خواهانش هستیم، یعنی میخوایم آقا حجاب درست بشه، مردم متشرعتر باشن، مثلاً معتقد باشند به یه سری باورهای دینی، مناسک شرعی رو رعایت بکنن، حالا در موضوعات مختلف، اگر قرار است این اتفاق بیفته، شما باید سازوکارهای حکمرانی رو متناسب با اون باورهای دینی، متناسب با اون شعارهای اساسی و بنیادینی که دادی، تغییر بدی.
این کاریه که ما در طول این سالها کمتر به سمتش رفتیم و بیشتر سعی کردیم ایدههای موازی پیش ببریم.
و ایدههای موازی پیش بردن، به مرور زمان موجب میشه خود همون ساختارهای موازی به شکلی از همون اشکال ساختارهای پیشین تبدیل بشن و نتونن اصلاً اون ایده حکومت دینی رو محقق بکنن.
اصلیترین اولویت فرهنگی دولت آینده
بنابراین اولویت یا اصلیترین اولویتهای فرهنگی دولت آینده چی باید باشه؟
ببینید، دولتها به ناچار و ناگزیر در… از اینجا یعنی شروع کنی.
اصلیترین ایدهای که دولتها باید در حوزه فرهنگ پیگیری بکنند، میشه گفت سرمایهگذاری جدی با تکیه بر نهاد علم برای طراحی یک الگوی حکمرانی متناسب با زیرساختهای فرهنگی و تاریخی و هویتی ما باید باشه.
اما این ملاحظه هم باید در نظر بگیریم که دولتها ناگزیرند از پرداختن به امور یومیه و باید یه سری امور یومیه رو تدبیر بکنن و اداره بکنن.
و معمولاً نمیرن سراغ این نوع سرمایهگذاریها
چرا؟
چون هم مشغلههای روزمرهشون زیاده، هم اساساً ساختار فعلی حکمرانی ما به شکلیه که دولتها رو به مرور زمان سوق میده به این سمت که خودشون رو حلال تمام مشکلات در همون بازه زمانی که حاکم هستند معرفی بکنن
یعنی در عرض چهار سال یا هشت سال ما میخوایم این مسائل رو
در صورتی که اگر قرار باشه همون مشکلات رو هم شما حل بکنید، باید به همون سرمایهگذاری توجه بکنید و به این ایده فکر کنید که من شاید بتونم دو قدم از این مسیر، مثلاً هزار قدمی رو برم، ولی اگه همین رو برم، دولت بعدی ممکنه بیاد و بر اساس اون سرمایهگذاریهایی که من کردم، ایده رو دو گام دیگه به پیش ببره
رئیسجمهور فرهنگی کیست؟
رئیسجمهور فرهنگی کسیست که
رئیسجمهور فرهنگی کسیست که
رئیسجمهور فرهنگی کسیست که خودش رو نه
حالا برمیگردم، دوباره یه بار دیگه سریع میگم. فکرم تموم شد
به نظر من رئیسجمهور فرهنگی کسیست که به صورت جدی به امکانها و محدودیتهای تاریخی و فرهنگی ما برای تحقق اهدافی که جمهوری اسلامی داره پیگیری میکنه فکر کرده باشه
و درگیر این فانتزی نباشه که من میتوانم تمام مشکلات کشور رو به واسطه قرار گرفتن در موقعیت قوه مجریه یا در یک بازه زمانی محدود حل بکنم.
این رو به خودش قبولونده باشه که من باید بخشی از این مسیر باشم.

