• صفحه اصلی
  • درباره ما
  • کافه فرهنگ
  • شعبه شهرستان ها
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • میز فرهنگ و سیاست |
  • میز فرهنگ رسانه و هنر |
  • میز فرهنگ و دین |
  • میز فرهنگ و اقتصاد |
  • میز فرهنگ و سازمان
  • میز فرهنگ و سیاست |
  • میز فرهنگ رسانه و هنر |
  • میز فرهنگ و دین |
  • میز فرهنگ و اقتصاد |
  • میز فرهنگ و سازمان
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
هاتف
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
صفحه اصلی رییس جمهور فرهنگی

رئیس‌جمهور فرهنگی و ضرورت داشتن ایده تربیتی

هاتف توسط هاتف
مرداد ۳۱, ۱۴۰۵
در -, رییس جمهور فرهنگی
مدت زمان مطالعه: 1 دقیقه
419 4
0
رئیس‌جمهور فرهنگی

ویژگی رئیس جمهور فرهنگی

585
اشتراک گذاری ها
3.3k
بازدیدها
اشتراک گذاری در تلگراماشتراک گذاری در توییتر

رئیس‌جمهور فرهنگی 

سؤال: به نظر شما رئیس‌جمهور فرهنگی چه رئیس‌جمهوری است؟

من فکر می‌کنم رئیس‌جمهور فرهنگی رئیس‌جمهوری است که ایده تربیتی داشته باشد؛ یعنی مقوله فرهنگ به شدت به مقوله تربیت گره خورده و هر کاری پس آن نگاه تربیتی نباشد، از دل آن کار فرهنگی ماندگار بیرون نمی‌آید.

نهایتاً شما فرهنگ را تقلیل می‌دهی، امر فرهنگی را تقلیل می‌دهی به یک سری محصولات فرهنگی؛ کنسرت، فیلم، کارهایی که می‌کنند دم انتخابات، دعواهایی که می‌شود تا حد اسم مستندشان پیش می‌رود، کنسرت مردم و اینها.

این در واقع ایستادن روی مقولات اینها، محصولات فرهنگی هستند که باز از آنها استفاده فرهنگی نمی‌شود؛ یعنی شما یک پله عقب‌تر می‌روید، دلالت سیاسی دارد.

مسئله فرهنگ نبوده، جریان کنشگر پشت این کار فرهنگی برای ما مسئله است که یک جریان سیاسی است و ما داریم به آن فرا می‌خوانیم، نه به آن کار فرهنگی

و تمام کارهای فرهنگی دیگر، نگاه‌های پیوستی، اینها همه‌شان در واقع کارهایی است که از دل آن ایده فرهنگی ماندگار که قابلیت امتداد داشته باشد برای یک ملت ندارد.

و فقط رئیس‌جمهوری می‌تواند آن کار را انجام بدهد و یک خشت از آن بنای عظیم فرهنگی را جابه‌جا کند که نگاهش به آن بنا باشد

شما وقتی نگاهتان این است که حالا یک دوره چهارساله دارید باید طی کنید، این دوره را باید در این چهار سال کاری کنید که آخر چهار سال محصولش معلوم باشد، بتوانید رأیتان را بگیرید یا جریان سیاسی بعد از خودتان که مورد تأییدتان هست معرفی کنید، اینها با جنس فرهنگ جور درنمی‌آید

فرهنگ به‌عنوان یک منظومه و نقد فرهنگ انتخاباتی

اگرچه که محصولات فرهنگی، محصولات این‌طوری هستند، ولی چون در دل یک بافت فرهنگی مهم‌تری تولید می‌شوند، آن بافت را تا درست نکنیم، این محصولات سامانی ندارند، نظامی ندارند و معنایی ندارند در کنار همدیگر

وقتی آن بافت را نادیده می‌گیری، به این محصولات می‌چسبی، نمی‌شود گفت رئیس‌جمهور فرهنگی؛ نمی‌شود به آن دولت گفت دولت فرهنگی

در شرایطی که ما با یک انقلاب فرهنگی مواجهیم و نیازمند دولت‌های فرهنگی هستیم، این ایده‌های فرهنگی به نظر من نیست و دغدغه‌اش حتی نیست

برای همین من نمی‌توانم الان بگویم شاید در این رئیس‌جمهورها آقای خاتمی نگاه فرهنگی خاص خودش را داشت، چون که متعلق به یک بافت فرهنگی بود؛ اگرچه آنجا هم دلالت‌های سیاسی خیلی پررنگ است، باز از مجموعه این آدم‌ها شما می‌توانستی یک خط فرهنگی ماندگار را دنبال کنی، فارغ از اینکه با آن فرهنگ موافقی یا مخالفی.

من فرهنگ کلمه مثبتی نمی‌دانم که الان گفتم فلانی را لزوماً فرهنگی است، آن خوب است، بقیه بدند؛ ولی یک نوع نگاه است، یک صفتی است. شما به یک نفر بگویی رئیس‌جمهور فرهنگی، یک حرف‌هایی پشتش است، منظوری داری

به نظر من تازه باز هم شاید خود شخص آقای خاتمی این‌طوری نبود ولی آن جریان در واقع دوم خرداد جریانی بود که متصل بود به یک عقبه فرهنگی. در عین حال آنجا هم ما غلبه سیاست بر فرهنگ را داشتیم، اما به هر حال این اتصال وجود داشت.

غلبه سیاست بر فرهنگ در دولت‌ها

ولی دولت‌های دیگر، به نظر من حداقل آن‌قدری که من دیدم، شاید قبل از آن خیلی خاطرم نیست، مثلاً دهه هفتاد به این طرف، به غیر از آن دوره، ما خیلی دولت فرهنگی، رئیس‌جمهور فرهنگی الان در ذهنم ندارم بگویم اینها این رویکرد را داشتند

خود فرهنگی بودن قدم اول است؛ قدم بعدیش این است کدام فرهنگ، چه فرهنگی است

یک وقتی شاید من بگویم تو فرهنگی نباشی بهتر از این است که امتداددهنده آن فرهنگ خاص باشی؛ این خودش یک بحثی است

این را باید داشته باشیم. گاهی می‌گوید تو فرهنگی نباش، با این کاری که داری می‌کنی. ولی به هر حال برگردم به همان جمله اول: رئیس‌جمهور فرهنگی باید ایده تربیتی و ماندگار داشته باشد و نگاهش به فرهنگ از این جنس باشد؛ وگرنه بقیه‌اش بازی‌ها و دعواهای سیاسی است و خیلی از دلش کار فرهنگی بیرون نمی‌آید

سؤال: رئیس‌جمهورهایی که تا الان بودند، اگر خواستیم به‌خصوص رئیس‌جمهور کنونی، نگاهش به فرهنگ چه بود؟ تحلیل از وضعیتی که تا الان بوده؟

من تکرار می‌کنم: فرهنگ در این سال‌ها به عنوان یک کل یکپارچه و یک منظومه فرهنگی دیده نشده و به فراخور زمان و موقعیت و شرایط سیاسی، یک چنگی به آن انداخته شده

 فقدان ایده فرهنگی در مناظرات و رقابت‌های انتخاباتی

معمولاً بعد از دولت هم کشش پیدا نکرده. در همان بازه انتخابات راجع آن صحبت کردیم و در نهایت هم به آن امر فرهنگی ما کسی را فرا نخواندیم؛ به آن فرهنگ ما کار نداشتیم، از فرهنگ استفاده سیاسی کردیم

یک مثال بزنم: مناظرات نود و دو؛ بحث‌ها کلاً فرهنگی نیست، بحث‌ها بر سر روابط خارجی است و اقتصاد، آن هم باز ایده‌های اقتصادی، برنامه‌های دوز اقتصادی، یارانه چقدر بدهیم، باید بدهیم یا نباید بدهیم، الان باید مذاکره کنیم یا نکنیم

زمین گفتگوها این شکلی است

ایده سیاسی، ایده اقتصادی هم نداریم؛ نه اینکه فکر کنید فقط ایده فرهنگی نداریم. همه‌جا این مشکل در این سه عرصه، سیاست، اقتصاد، فرهنگ، ما غالباً فقدان ایده مواجهیم

به طور خاص در فرهنگ خیلی بیشتر. در فرهنگ بیشتر دچار این مسئله هستیم، چون نه مطالبه عمومی است؛ یعنی ما هم نمی‌آییم ایده‌های اینها چیست، واقعاً بکاویم.

استفاده سیاسی از محصولات فرهنگی

گاهی مطالبه بعضی از طبقات بوده

چه اتفاقی می‌افتد؟ در مناظره نود و دو، یک کاندیدا بلند می‌شود می‌گوید ربنای آقای شجریان باید پخش بشود.

آنجا مسئله خود ارزش ذاتی ربنا، فارغ از اینکه ربنای آقای شجریان یک محصول فرهنگی بدانیم، آیا مسئله ارزش ذاتی آن ربنا و ارزش هنریش است یا اینکه آن محصول نماینده یک جریان سیاسی خاص است؟

در مقابل هم طرف مقابل چی می‌گوید؟ می‌گوید چرا آن را می‌بینیم، هیئت محمود کریمی هست

نقطه مقابل هم یک دلالت سیاسی؛ یعنی من دارم دو تا جریان سیاسی را با محصولات فرهنگی‌شان معرفی می‌کنم

از اول آمدم به آن جریان فرا بخوانم، حالا در سیاست ارجاع می‌دهم به سیاستشان و برجامشان و فلان، در فرهنگ ارجاع می‌دهم به محصول فرهنگی‌شان

هر سه حرف درستی است؛ نمی‌خواهم بگویم مگر فقط همه آدم‌هایی که کار فرهنگی می‌کنید شجریان روی سینما می‌چرخد، هیئت محمود کریمی چرا؟ نمی‌گویید این حرف غلط نیست.

می‌خواهم بگویم حرف فرهنگی نیست، حرف سیاسی است. ولی ما در نهایت اگر بگویند ایده فرهنگی فلانی را توضیح بده، همین می‌آید در ذهنت؛ چیز بیشتر از این، چون ایده فرهنگی وجود ندارد

فرهنگ در خدمت دوگانه‌های سیاسی

یک دوگانه سیاسی است که ما برای این دوگانه سیاسی باید دوگانه اقتصادی هم بگذاریم، دوگانه ته‌ته آن به آن جریان سیاسی فرا می‌خوانیم

و منی که به این آقا رأی می‌دهم، به خاطر ربنای شجریان که رأی نمی‌دهم؛ چون یک جریان سیاسی پای آن محصول است و آن محصول نماینده آنهاست، من با آن جریان همراه شدم

مثالش می‌تواند هر چی باشد، ربنای شجریان باشد، برگشتن فلان بازیگر خارجی باشد؛ ته آن هیچ‌کدام به داد فرهنگ قرار نیست برسد، قرار است پایه‌های یک جریان سیاسی را مستحکم بکند

این وضعیت در واقع تقابل دولت‌ها و ایده‌های دولت‌ها با همدیگر است. اینجا به هم گره‌های فرهنگی می‌خورند؛ در همین حد هم ایده فرهنگی دارند

هر کس آمده نماینده جریان خودش بشود و جریان‌ها، جریان‌هایی نیستند که خیلی هم فرهنگ را داشته باشند

این‌قدر که پا گرفتن ما دید سیاسی مهم است، حتی من ممکن است به خاطر اینکه بنیه سیا

سی‌مان را قوی کنم، سه چهار حرکت فرهنگی از من سر بزند که به منظومه من نخورد، به نظر همه عجیب هم بیاید؛ دیدار با فلان خواننده.

چه ربطی به شما داشت؟ چنین وضعیتی، حتی طرفداران خودم دیگر برنمی‌تابند، چه برسد به طرف مقابل

و هیچ‌کس آن دیدار را در کانتکست فرهنگ بررسی نمی‌کند؛ باز هم می‌آیند در دلالت‌های سیاسی سرش بحث می‌کنند.

و شاید حرکت، حرکت درستی است؛ شما می‌گویی کاری به رد و تأییدش ندارم، خود آن حرکت و نسبتش با نگاه فرهنگی من مهم نیست، من می‌آورم در منظومه سیاسی بررسی می‌کنم، می‌گویم این به تو نمی‌خورد یا می‌خورد

و این بلایی است که دارد سر فرهنگ می‌آید

امر فرهنگی؛ امری زمان‌بر و پیوندخورده با تربیت

فکر می‌کنم چون مطالبه عمومی برای جزئی وجود ندارد، یعنی ما هم نمی‌آییم ایده‌های اینها چیست، ما هم در همین حد بکاویم، واقعاً وقتی اکتفا می‌کنیم طرف مقابل ترجیح می‌دهد که از این فراتر نرود

و حتی وقتی یکی می‌آید صحبت می‌کند، به نظر من برسد به این مردم ندارند بخورند، فکر می‌کنم این از جاهایی است که خیلی ما سرش چالش داریم

یک نکته دیگر کلاً مسئله نداشتن ایده فرهنگی را تقصیر یک جریان خاص نمی‌دانم

به نظر من ما یک چالش خیلی بزرگتر داریم درباره دولت

یک وقتی است ما نسبت حاکمیت و فرهنگ را داریم بررسی می‌کنیم، یک حرف دیگر است، یک وقت نسبت دولت و فرهنگ را مقایسه می‌کنیم

امر فرهنگی و آن ایده‌های فرهنگی اصیل، ایده‌های فرهنگی هستند که زمان‌برند

یعنی این‌طوری نیست شما یک دستور پخت به تو بدهم، می‌گذاری در مایکروفر، دو ساعت بعد یک محصول فرهنگی دریافت می‌کنی

امر فرهنگی زمان‌بر است. چرا زمان‌بر است؟ چون با تربیت گره خورده. یک چیزی است که رفتار فرهنگی را از رفتارهای قومی و شخصیتی و جنسیتی جدا می‌کند، اکتسابی بودن آن است؛ تنها راه به دست آوردن آن تربیت است

اگر بخواهد معنادار و منظومه‌ای باشد، اگر صرفاً رفتار جزء‌فرهنگی باشد، شما رفتار جزء‌فرهنگی را ممکن است با چهار تا تبلیغ ایجاد کنید؛ ولی وقتی دارید درباره یک انسان فرهنگی صحبت می‌کنید، یعنی شما می‌خواهید انسانی تربیت کنید که محصول مطلوب تو باشد

نگاه محصولی به انسان، یک انسان محصول تربیتی، زمان می‌برد؛ یک برنامه‌ریزی حداقل دوازده سال آموزش و پرورش است. شما باید از صفر ورود بچه به آموزش و پرورش تا تهش را در نظر بگیرید

محدودیت دولت چهار ساله در تحقق اهداف فرهنگی

دولت یک مقوله چهار ساله است؛ حتی هشت ساله هم نیست، نهایتاً چون شما باید در چهار ساله دوم دوباره خودت را عرض کنی

من اگر می‌خواهم برنامه‌ریزی بکنم که ته آن برای من تبدیل به رأی بشود، معلوم است که نمی‌روم سراغ آموزش و پرورش

نه به درد دنیایم می‌خورد، نه به درد آخرتم، احتمالاً نمی‌خورد؛ چون نمی‌توانم امتدادش بدهم

من نیستم مخصوصاً که امتدادش بدهم

ما دولت‌هایمان نماینده حزب نیستند. نماینده حزب شاید مناسب سیاست ایران هم نباشد، ولی به هر حال نماینده یک جریان هویت‌مند مستقل، شما می‌دانید دعوای اصلاح‌طلب، اصول‌گرا چیز مشخصی نیست که ما یک دوگانه معلومی دو طرف داشته باشیم

خود همین‌جا ما دعوا داریم؛ کما اینکه ثبت‌نام‌های انتخاباتی نشان می‌دهد ته‌ته نباید بیست نفر آدم داشته باشیم که هر کدام نماینده یک جریان باشد

وقتی من در واقع نماینده جریانم نیستم، من را حداقل به جریانم عرضه کنند؛ بگویند فلان جریان این‌قدر روی کار بوده

با هر شخصیتی معلوم است من در این چهار سال نمی‌آیم خودم را برای ایده‌های فرهنگی بکشم؛ آخر چهار سال من نتیجه فرهنگی نگرفتم، برای همین ولش می‌کنم و می‌روم سراغ چیزی که مردم احساسش می‌کنند

من مسکن مهر می‌سازم که دوازده سال بعد، خواستم رأی بگیرم از مردم، هشت سال بعد بگویم ببین در مسکن مهری نشستی که من برایت ساختم و برای من بدنه اجتماعی می‌آورد

ولی نمی‌توانم بگویم بچه‌های شما محصول آموزش و پرورشی هستند که من آن موقع پایه‌گذاری کردم؛ ببینید بچه‌ها این شکلی بار آمدند

زیست انتخاباتی و کوتاه‌مدت شدن برنامه‌های فرهنگی

چنین ایده‌هایی شما از دولت‌ها سراغ دارید؟ بگویید بسم‌الله الرحمن الرحیم، ما ایده‌مان برای آموزش و پرورش این است؛ می‌خواهید این کار را بکنیم، این به نظر ما مختصات تربیتی این و این، چرا باید این کار را بکند؟ مگر آخر چهار سال دستش را می‌گیرد؟ چه‌جوری با آن از شما رأی بگیرد؟

زیست انتخاباتی ما یعنی آدم‌ها کلاً یا در عرصه‌اند یا در تلاشند که یک بدنه اجتماعی جمع کنند برای برگشتن به عرصه

شما نگاه کنید الان اکثر مسئولین تراز اول ما این لیست انتخاباتی را دارند؛ یعنی طرف فکر کن یک سال از انتخابات ریاست جمهوری گذشته، یک کاری که می‌کند، ما می‌گوییم ببین دارد این کار را می‌کند دولت بعدی رأی بگیرد و اتفاقاً حرفش ثابت می‌شود، چون یک دفعه می‌آید کاندید می‌شود

برای همین وقتی زیست انتخاباتی شد، ما

های کنشگر میانی، یعنی ماها، شرکت‌کنندگان ثبت‌نام‌کنندگان انتخابات نیستیم صرفاً یک رأی داشته باشیم نیستیم؛ تلاش می‌کنیم یک مقداری با این ایده‌های فرهنگی یک سروکله بزنیم

حتی ما کنشگران، یک وقت‌هایی من خودم را شاید خیلی کنشگر ندانم، ولی کنشگران اطرافم هم زیست انتخاباتی پیدا کردند؛ یعنی دنبال این هستند چگونه پایگاه رأی مردمی را جمع بکنند

شما وقتی به انسان‌های دوروبر خود به چشم یک برگه رأی نگاه می‌کنید، نمی‌توانید برای اینها برنامه‌های فرهنگی بریزید؛ من چون برنامه‌های فرهنگی اینها را سر چهار سال تبدیل به برگه رأی مطلوب شما نمی‌کند

اگر جریان باثباتی داشته باشیم ممکن است بعد از دوازده سال بکند

ضرورت داشتن افق بلندمدت فرهنگی

شما سبک زندگی مسئولین ما را نگاه کنید، مخصوصاً دولتی‌های ما را نگاه کنید

یک جوری دارند زندگی می‌کنند شما احساس می‌کنید که این هر آن احتمال می‌دهد این نظام با جایش سقوط کند و بگذارد برود

همه هم حساب‌های خارجی‌شان، تابعیت، بچه‌هایشان که نیستند

هیچ وقت شما احساس نمی‌کنید این مسئول یک افق سیاسی پیش رویش است، یک آینده دارد می‌بیند؛ فرهنگی نه، خود سیاسی

به غیر شخص حضرت آقا به عنوان مسئول ثابت، کسی افق فرهنگی برای ده سال بعد، بیست سال بعد برنامه‌ریزی نمی‌کند

کسی چهل ساله نگاه نمی‌کند؛ گام اول، گام دوم، چهار سال، چهار سال

یکی از اساتید ما می‌گفت حیات سیاسی ملت‌ها یکی از المان‌هایش امید به آینده است؛ نگاه بلندمدت، افق بیست ساله، سی ساله، چهل ساله داشتن

وقتی این افق‌ها نباشد به هیچ وجه نمی‌توانید شما برنامه‌های فرهنگی بریزید؛ چون برنامه فرهنگی در افق معنای خودش را نشان می‌دهد

تجربه امام خمینی(ره) و نگاه تربیتی به انقلاب

شما حرکت امام را نگاه کنید. نیامد بگوید بسم‌الله الرحمن الرحیم، روح‌الله خمینی هستم، مردم انقلاب کنید. مگر این شکلی است؟

سال هزار و سیصد و بیست و سه یک قدم است، چهل و دو دو یک قدم است، تازه قدم‌های اساسی اصلی ما، بتوانیم مبدأ پنجاه و هفت انقلاب است

کم‌کم پانزده سال زمان برده

کار تربیتی را شما ببین

عین جمله امام در سال پنجاه و هفت، با ایشان مصاحبه می‌شود وقتی می‌گویند شما قیامتان مسلحانه است یا نه، تأکید می‌کند قیام ما فرهنگی است و ما دنبال قیام مسلحانه نیستیم

و این تأکید شما سه چهار بار در جلد پنج صحیفه، نیمه اول کتاب می‌بینید، چند ماهی که امام در پاریس دارد مصاحبه‌ها را انجام می‌دهد

قیام فرهنگی، قیامی است که زمان می‌برد. من نمی‌توانم یک دفعه بریزم در خیابان همه را زیر و رو بکنم.

زمان می‌بینید؛ پانزده سالی حداقل، نبینیم از بیست و سه و کاری که امام از بیست و سه، این چهار پنج جلد اول صحیفه، این را کاملاً به شما نشان می‌دهد

نسبت فرهنگ و تربیت یعنی چی؛ یک کم نگاه تاریخی‌اش را رها کنیم، نگاه سیاسی را رها کنیم، از این منظر مطالعه کنیم

بعد از انقلاب انگار این رها می‌شود. ما فکر می‌کنیم انقلاب کردیم؛ به همان میزان که حرکت منجر به انقلاب، حرکت تربیتی است، حرکت امتداد بخشیدن به انقلاب هم حرکت تربیتی است

ضرورت استمرار حرکت تربیتی پس از انقلاب

نسل عوض می‌شود. شما حرف از گام دوم می‌زنید؛ آنها که انقلاب کردند نیستند، آنها که هستند نصفشان پشیمانند و نصفشان کنشگر نیستند، درگیر نگاه‌های نوستالژی شدند

آن موقع چقدر بود، ما چی را از دست دادیم؟ رضاشاه، روحت شاد

وقتی صحبت می‌کنی نمی‌فهمی دلالت «روحت شاد» به چی برمی‌گردد؛ چون فقط از وضع موجود ناراضی هستی، فکر می‌کنی لابد آن موقع خوب بود

نسل بعدی که نسبتی با ایده‌های فرهنگی ما کی باید این کار را می‌کرد؟ مگر آموزش و پرورش به عنوان نهاد رسمی تعلیم و تربیت انسانی برای ما تربیت کرده در نهایت که نسبتی با آن ایده داشته باشد؟

من، پدر، من، مادر، اگر می‌خواهم استکبارستیزی در بچه‌ام نهادینه کنم، باید یک کاری کنم

من اگر می‌خواهم فرهنگ ایستادگی در بچه‌ام نهادینه کنم، باید یک کاری کنم

اگر حتی داخلی‌تر، مسئولیت‌پذیری را در بچه‌ام من باید ایجاد کنم، خیلی آموزش و پرورش خدمتی به من در این عرصه نمی‌کند.

فاصله میان ایده‌های مطلوب فرهنگی و فرهنگ عمومی

و این نتیجه‌اش این می‌شود که شما احساس می‌کنید گپی، فاصله‌ای می‌بینید بین ایده‌های مطلوب فرهنگی و چیزی که در کف خیابان، کف جامعه، فرهنگ عمومی جامعه رخ می‌دهد

و دولت‌ها نگاهشان این‌طوری نیست بخواهند اینها را به هم وصل کنند؛ چون چهار سال زمان وصل کردن اینها به هم نیست و پشت سری هم برای من وجود ندارد

من برگردم به آن جریان؛ جریان بخواهد مسیر من را ادامه بدهد، من یک آدم مستقلم

وقت‌هایی که آدمی نماینده یک جریان می‌شود، آن جریان از باب اکل میته انگار دارد این کار را می‌کند؛ به وضعیتی رسیده، دیگر هیچ آدمی وجود ندارد، این یک دانه بهتر است.

یعنی اغلب اجماع‌های ما دقیقه نود برای این است ما دشمن مشترک داریم، مجبوریم فعلاً این باشد از آنها بهتر است

یک سال، دو سال می‌گذرد، زیر پای همان شخصیت را می‌زنیم، می‌گوییم این از ما نبود

هم ما این کار را می‌کنیم، هم جریان اصول‌گرا، هم جریان اصلاح‌طلب این کار را می‌کند

بعد از دو سال از آقای احمدی‌نژاد برائت می‌جوییم، هم آنها بعد از دو سال از روحانی برائت می‌جویند؛ فرقی نمی‌کند

اولویت‌های فرهنگی دولت و نقد اولویت‌سازی انتخاباتی

سؤال: به نظر شما اولویت‌های فرهنگی که دولت باید به آن بپردازد چی بوده؟

یک بحثی مقدمه بگویم؛ نقدی که دارند این که دولت‌ها اولویت‌های سنگین هدایت بدهند، . توضیحش دادید

یک سری اولویت‌ها مطرح می‌کنند، آدم شک می‌کند اینها اولویت است، بحث توسعه و بحث… چقدر ممکن است یک اولویت فرهنگی به عنوان نیاز فرهنگی ملی واقعاً باشد و اینکه کمتر می‌بینی دست گذاشته بشود روی یک سری بحث‌هایی که نیازهای سنگین ملی شناخته می‌شود.

یا حتی توجهی از سمت دولت‌ها داده بشود به نیازهای فرهنگی اقلیمی؛ یعنی این بر اساس این اقلیم توجه شده به این نیازانگار که دولت‌ها فقط دست می‌گذارند روی یک سری فرهنگی چند درصد؛ آنها طبقه خیلی خاصند، حالا یا سلبریتی هستند یا اصحاب قدرت، رسانه‌های فرهنگی هستند.

با توجه به مقدماتی که گفتم، خواستم بپرسم اولویت فرهنگی دولت‌ها باید چی باشند؟

پاسخ:

اولویت‌های دولت‌ها که تا الان، همان‌طور که خودتان گفتید، همین بوده که یک طبقه خاصی را با خودشان همراه کنند.

طبیعی هم هست؛ من رأیم را مدیون پایگاه خاصی هستم. اینها اکثریت نیستند، ولی به واسطه اینکه به خاطر در دست داشتن رسانه‌ها واسطه من و مردم هستند، خیلی مهم است که واسطه بین مردم و دولت کی ایستاده.

اینکه ما این‌قدر روی حلقه‌های میانی تأکید می‌کنیم، روی نخبگان تأکید می‌شود، به خاطر واسطه‌گری‌شان هم امام و امت است، هم دولت و ملت است.

شما از هر منظری نگاه کنید، ما به واسطه‌گری نیاز داریم؛ چه داستان امام و امتی بچینیم، چه دولت و ملتی.

وقتی از بین این واسطه‌ها، شما یک واسطه خاصی را انتخاب می‌کنید که می‌شوند اصحاب فضای مجازی و از همه مهم‌تر در فضای مجازی هم سلبریتی‌ها، اینها اولویت‌های خودشان را دارند

در نهایت شما باید اینها را راضی کنید

نقش حلقه‌های میانی و نخبگان در رابطه دولت و مردم

اولویت‌های اینها در همان چند مثال می‌چرخد.

هرچقدر شما خط قرمزهای محصولات فرهنگی خود را بردارید، احساس کردی کار فرهنگی کردی

دولت فلانی خوب بود چون توقیف فیلم‌ها را برداشت؛ دولت بهمانی بد بود چون کنسرت‌ها لغو شد

همان چند طبقه خاص، درست است اینها اکثریت نیستند، ولی اینها پل ارتباط ما با اکثریت هستند

یعنی اگر می‌خواهند من را انتخاب کنند، از صفحه مجازی اینها من را انتخاب می‌کنند

پس من می‌آیم روی اینها می‌ایستم. معمولاً این اتفاق می‌افتد.

حتی آن مقابل که می‌خواهد این‌طوری نایستد، با مثال‌های محمود کریمی و غیره آن طرف میانه‌ها می‌ایستد.

یک مقدار دایره‌اش گسترده‌تر می‌شود، چون باید منجر بشود به آن رأی، نه به آن اتفاق فرهنگی

من رأی را این‌جوری می‌گیرم و ایستادم روی همین‌ها

این نتیجه‌اش این می‌شود که در نهایت شما یک برنامه فرهنگی منسجم نخواهید؛ چون همین‌ها در حد مناظرات می‌ماند، بعدش کسی پیگیری نمی‌کند

در مناظرات انتخاباتی اینها را می‌گویم، بعد پیگیری نمی‌کنم؛ آن موقع لازم ندارم چنین کاری بکنم

فقدان نقشه کلان فرهنگی

ولی اگر واقعاً بخواهیم توقع داشته باشیم از یک دولتی که با ایده‌های فرهنگی وارد بشود، اولویت‌های فرهنگی داشته باشد، اولاً ایده فرهنگی را به صورت کلان داشته باشد.

من کلاً فکر می‌کنم که یکی از مسائل ما این است: ما ایده نداریم؛ ایده کلان، در واقع نقشه، کلان‌پروژه، هر اسمی رویش بگذاریم، آن را نداریم

آن ایده فرهنگی ما می‌دانیم چی هستیم، نمی‌دانیم چی می‌خواهیم

ولی دقیقاً از شما می‌پرسم: ما انقلابمان اگر انقلاب فرهنگی می‌خواسته به چی برسد؟

در کلیت یک چیزهایی می‌دانیم، ولی با کلیت که نمی‌شود دولت‌سازی کرد

تفکیکی که آقا می‌کند بین نظام و دولت همین است؛ نظام یک وجه کلی و اجمالی است، تفصیل نظام دولت است

ما این تفصیلی را نداشتیم؛ برای همین است که چهل سال از انقلاب اسلامی گذشته، هنوز دولت اسلامی به تعبیر آقا نداریم.

آن تفصیل نیست

دولت به معنای دولت مدرن در علوم سیاسی و اینها به کار برده نمی‌شود؛ به معنای تفصیل نظام، دولت به کار برده می‌شود

آنجایی که شما می‌خواهید ایده‌های نظری‌تان را عملی کنید

از اجمال نظام تا تفصیل دولت

من می‌خواهم بگویم در مرحله نظری هم ما از آن اجمال نیامدیم به تفصیل برسیم.

خوب یعنی مثلاً آموزش و پرورش مطلوب انقلاب اسلامی چگونه است؟ کسی طرحی برای این، به غیر صنعت

که نوشته شده اخیر، آن هم در اجرا هنوز اتفاقی نیفتاده

صدا و سیمای مطلوب چه شکلی است؟

همه نهادهای فرهنگی دیگر را که در نظر بگیریم، اولاً آن ایده نیست

اولین مسئله نبودن آن ایده است

قدم دوم از بین این ایده‌ها این است، این برمی‌گردد به دغدغه‌های آدم‌ها. من فکر می‌کنم نهادهای تربیتی باز یک اولویتی دارند

یعنی آموزش و پرورش، وزارت علوم؛ اینها جاهایی هستند

به طور خاص باز آموزش و پرورش؛ چون در نهایت در وزارت علوم هم محصول آموزش و پرورش را می‌گیریم

چون این نیست، آن خیلی رها شده؛ چون هیچ کس برای این کاری نکرده

وزارت علوم خیلی رها شده.

باز هم به نظر تا اینجا کار معناداری صورت نگیرد، آنجا صورت نمی‌گیرد

آموزش و پرورش به‌عنوان اولویت تربیتی

و اینجا به نظر من به طور خاص دغدغه‌های من خیلی حول آموزش و پرورش می‌چرخد

فکر می‌کنم اگر اینجا ما کاری کردیم، جاهای دیگر هم می‌توانیم کاری کنیم و اگر اینجا رها کردیم، هر کار دیگر جایی بکنیم معنای خاصی ندارد

در نهایت یک سری تک‌تیرهای پراکنده است که به نحو معنادار کنار هم جمع نمی‌شوند که پازلی را پر کرده باشد

وقتی خطی جلو می‌برم، رسانه به یک نحو، آموزش و پرورش، سازمان و تبلیغات به یک نحو نقش ایفا می‌کند، همه با هم یک همپوشانی داریم که یک ایده را ببریم جلو

اگر این‌طوری نیستیم، الان اگر یک کار خوبی هم می‌شود، یک تک‌کار خوبی یک جایی است که خیلی معنایی با پشت سر خودش و روبروی خودش ندارد

کار است رها شده، این امتداد نیست؛ نه خودش امتداد چیزی است، نه امکان امتداد در دلش نهفته است

اگر نهفته است، کسی توجه نمی‌کند

ضرورت زیست فرهنگی به جای زیست انتخاباتی

علاوه بر داشتن ایده فرهنگی که به صورت کلان من بدانم چی می‌خواهم، از این وضعیت بی‌صورتی الان دربیایم، قدم بعدی این است من برای آموزش و پرورش یک برنامه خوب درست و حسابی داشته باشم.

و لازمه‌اش چیست؟

این است که زیستم، زیست انتخاباتی نباشد؛ زیستم، زیست فرهنگی باشد؛ دغدغه‌ام دغدغه فرهنگی باشد

و این به این معنی نیست همه حوزه‌ها را ول کنم، کلاً کار نداشته باشم مردم از من چی می‌خواهند، فقط بچسبم به آموزش و پرورش

در کنار کارهایی که می‌کنم، این برایم یک اولویتی داشته باشد، فارغ از اینکه دیده می‌شود یا دیده نمی‌شود، قابلیت گزارش‌دهی دارد یا ندارد، برای من رأی می‌آورد یا نمی‌آورد

من این را با یک دید دیگری به آن بچسبم و ببرم جلو

این اولاً آدم فرهنگی می‌خواهد؛ آدمی می‌خواهد که آدمی باشد از دغدغه فرهنگ شب‌ها خوابش نمی‌برد و به نظرش فرهنگ هوایی است که دارد تنفس می‌کند

و شما برای هوا پسند بقیه را که نگاه نمی‌کنید

وقتی هوایی که نفس می‌کشید، فارغ از اینکه کس دیگری باشد یا نباشد، ببینی یا نبینی، باید هوا تمیز باشد.

نگاه این‌طوری نیست؛ وقتی این‌طوری نیست، دغدغه نیست، کاری هم نمی‌کند

پیوستگی حوزه‌های مختلف فرهنگی

اول آدم باید این شکلی باشد، بعد آن ایده را داشته باشد، بعد از آموزش و پرورش شروع کند برود جلو، در حالی که بقیه جاها را ول نکرده

یک وقتی آدم‌ها فکر می‌کنند وقتی ما می‌گوییم آموزش و پرورش مهم است یعنی بقیه را ول کن؛ سینما را ول کن، وزارت فرهنگ و ارشاد را ول کن، اینها مهم نیستند

همه اینها در کنار هم مهمند، ولی وقتی آموزش و پرورش را رها می‌کنی، آن کارهایت بی‌معنی می‌شود

باید در یک تعادلی اینها جلو برود

اتفاقاً تفاوت‌های فرهنگی اقلیمی که شما گفتید، بحث زیست‌بوم‌های مختلف فرهنگی، در عین حال که یک تکثری دارند، یک وحدتی می‌خواهند

اینها همه خودش مسائلی است که در واقع به آن فکر بشود جداگانه

و من فکر می‌کنم داشتن آن کلان‌دیده تربیتی است که همه کارهای جزئی ما را معنادار می‌کند.

نقد نگاه «مهم‌ترین مسئله» و مسئله تکثر فرهنگی

اول یک مقدمه بگویم ناظر به سؤال‌های فرهنگی که می‌پرسید

بزرگ‌ترین، اصلی‌ترین، مهم‌ترین؛ من فکر می‌کنم این مدل طرح پرسش‌ها کلاً غلط است

ما فکر می‌کنیم همه‌اش یک «ترین»ی وجود دارد، من باید آن را پیدا کنم، هم آن را حل کنم همه چیز درست می‌شود

ببینیم «ترین» کی به نظرمان «ترین‌تر» است

هم در فرهنگ این کار را می‌کنیم، هم در سیاست

من فکر می‌کنم این مدل طرح پرسش‌ها کلاً طرح پرسش‌های غلطی است، چون رهزن است

و وقتی من به «ترین» خودم رسیدم، «ترین» بقیه را نادیده می‌گیرم

فکر می‌کنم همین کاری که خودم می‌کنم مهم‌ترین کار است و بقیه می‌خواهند به من ثابت کنند کار خودشان مهم‌تر است.

ما این مشکل را خیلی داریم که آدم‌ها هر کدام یک طرف یک کاری پیدا می‌کنند، به نظرشان مهم‌ترین کار است، کار بقیه را بی‌معنی می‌دانند و سر آن «ترین» خودشان می‌ایستند

فرهنگ به‌مثابه یک پازل چندتکه

این مدل طرح پرسش‌ها فکر می‌کنم خیلی جواب‌های مشت‌پرکنی به ما ندهد

الان بعد از چند سال چرخیدن در این فضا فکر می‌کنمما مهم‌ترین مسئله نداریم؛ ما یک مجموعه مسائل داریم که هر کسی ممکن است از منظر خودش مسئله را مهم‌تر بداند

آن هم از این جهت که فکر می‌کند خودش در آن حوزه بیشتر می‌تواند کار کند

من احساس می‌کنم من این را بیشتر می‌فهمم، یک کاری می‌توانم برایش بکنم؛ نه اینکه یک تکثر عجیب و غریبی داشته باشد

ولی کسی که حرفی می‌زند به این معنی نیست که دست روی مهم‌ترین مسئله گذاشته

در مورد این مقدمات گفتم که بگویم چیزهایی که من گفتم به نظرم مهم‌ترین به معنای واقعی کلمه نیست؛ از منظر من اینها مهم‌ترند یا اینها مهم‌ها هستند

این مدل طرح پرسش فکر می‌کنم طرح پرسش دقیق‌تری باشد در حوزه فرهنگ که ما با یک تکثری مواجهیم

مخصوصاً عرصه فرهنگ یک پازل چندتکه است؛ هم تکه‌هایش زیاد است، هم هر تکه‌اش خیلی مهم است و باید در کنار هم قرار بگیرد

نگاه‌های «ترین»ی گاهی این پازل را چندتکه می‌کند و ما را می‌برد به سمت رشدهای کاریکاتوری

یعنی ما یک دفعه یک مسئله را پیدا می‌کنیم

خطر رشد کاریکاتوری در سیاست‌گذاری فرهنگی

کما اینکه یک دوره‌ای می‌گویند این اتفاق دارد می‌افتد

مثلاً زن در غرب مهم است؛ همه چیز را ول می‌کنیم، صغیر و کبیر انقلاب اسلامی بیشتر خانم‌ها بروند زن در غرب بخوانند، مقاله بنویسیم

یک دوره احساس می‌کنیم الان معمولاً طرف دولت کلاً مطرح نمی‌شود

الان مسئله سبک زندگی است؛ همه برویم سبک زندگی بخوانیم، مقاله بنویسیم، فلان

هی رها می‌شود، چون سبک زندگی سه‌ساله ساخته نمی‌شود

تا مسئله بعدی مطرح شد آن را ول کنی، آن را بچسبی

هر کدام یک امتدادی می‌خواهد

ولی نگاه‌های «ترین» و مهم‌ترین مسئله باعث می‌شود ما یک مدت یک چیزی را بگیریم، بعد از سه سال ول کنیم برویم سراغ حوزه بعدی

هیچ‌کدام هم به نتیجه‌ای نمی‌رسیم.

عوام‌فریبی فرهنگی و استفاده سیاسی از محصولات فرهنگی

عوام‌فریبی دولت‌ها، من فکر می‌کنم چند اتفاق می‌افتد

یکیش همین استفاده از محصولات فرهنگی ولی به مقاصد سیاسی است

من می‌گویم کنسرت شجریان، می‌گویم هیئت محمود کریمی، می‌گویم توقیف فلان فیلم، برگشتن فلان بازیگر

ته آن با همه حرف‌ها مخاطبم را به جریان سیاسی خودم فرا می‌خوانم، نه به ایده‌های فرهنگی خودم

به من اگر رأی دادی، من کلاً آزادی فرهنگی است از همه طرف

ته‌اش فرهنگ اینجا ذبح می‌شود

مثال‌هایی که می‌زنی فرهنگ نیستند؛ اولاً یک سری محصولات فرهنگی‌اند که به همان میزان که فرهنگی هستند می‌توانند سیاسی باشند

این کار را که نکرده، همین هم باز به قصد خود آن محصول فرهنگی نمی‌کنی؛ هدفت این است این وسط آن جریان سیاسی را بولد بکنی.

این یک مسئله خیلی در واقع چیزی است، دارد اتفاق می‌افتد و خیلی هم نتایج تلخی دارد

برجسته‌سازی تفاوت‌های فرهنگی برای کسب رأی

مسئله بعدی که از دل همین زاییده می‌شود، معمولاً پررنگ کردن تفاوت‌های فرهنگی است.

یعنی من با مثال‌های این مدلی که می‌زنم، چون می‌دانم من در نهایت مورد پسند مجموع آدم‌ها نیستم، می‌نشینم با خودم دو دو تا چهار تا می‌کنم ببینم کفه‌ای که سنگین‌تر اس

و تفاوت‌ها را بولد می‌کنم برای اینکه به آدم‌هایی که این طرف سنگین‌تر است بگویم من با شمایم

مقوله حجاب، حجاب خودش حوزه‌ای است

سؤال

دولت‌ها وقتی در مرحله‌ای قرار می‌گیرند که می‌خواهند خودشان را عرضه کنند و از آدم‌ها رأی بگیرند، می‌آیند دست می‌گذارند روی قشری که به نظرشان قدرت بیشتری دارد

چون دولت می‌داند نمی‌تواند همه اقشار را به خودشان فرا بخواند، زبانش را ندارد، ایده‌اش را ندارد، نگاهش نگاه همگانی نیست

پس من باید بروم سراغ یک جریان که یک ایده فرهنگی دارد

دولت چه کار می‌کند؟ تفاوت‌های آن جریان را پیدا می‌کند، دست می‌گذارد روی همه، آن را گنده‌تر می‌کند

من می‌گویم ببین الان می‌خواهی درس بخوانی، کار هنری بکنی، هر چه فکر می‌کنند که تفاوت‌های این جریان بیشتر نشان می‌دهد که بگویم من دولت قرار است نماینده تو باشم و اصلاً متوجه نیستم

و همان میزان شاید متوجه هستم، برایم مهم نیست

همان میزانی که من دولت دارم خودم را با دست گذاشتن روی این تفاوت‌ها به شما معرفی می‌کنم، دارم دیگری تو را نشان می‌دهم که ببین چقدر آن با تو فرق می‌کند

و این می‌شود وضعیت تقابل فرهنگی

تقابل فرهنگی و پیامدهای آن

که ما الان داریم می‌گوییم، چون از اولین قدمش این است که دولت‌ها ایده فراخواندن همه اقشار را ندارند

نه زبانش را دارند، نه ایده‌اش را دارند، نه توانش را دارند، نه مطلوبشان است

چون همه‌شان واقعاً نماینده همه اقشار نیستند

من نسبتی با آن جریان ندارم که بخواهم به خودم فرا بخوانم؛ من شخصیت فراجریانی نیستم

و این که خیانت فرهنگی است

نتیجه‌اش این می‌شود که من نوعی اگر با چادر در مترو نشستم، بدون اینکه یک کلمه حرف زده باشم، طرف مقابلم یک دیدی نسبت به من دارد و من چادری یک دیدی نسبت به او

یعنی بدون اینکه دیالوگی با هم داشته باشیم، بدون اینکه با هم گفتگو کرده باشیم، نسبتی با هم برقرار کرده باشیم، تقابل‌هایمان با هم معلوم است

خوب است تقابل‌هایمان را با هم بدانیم، ولی تقابل یک نوع شناخت است؛ من باید شناخت‌های دیگر داشته باشم

تقابلم بدانم، ولی فقط تا وقتی تقابل من را بزرگ کردی، همین وضعیت می‌شود که ما یک سری مجموعه‌های جدا از همی هستیم

هر وقت یکیمان قدرت می‌گیریم، موقع تازاندن ما به آن یکی می‌شود

و دقیقاً صحنه‌های انتخابات این را به شما نشان می‌دهد؛ ما چقدر با هم ناراحتیم، چقدر از هم

و این برمی‌گردد به همان خیانت دولت‌ها که برای پایگاه رأی مردمی دست روی هر چیزی می‌گذارند و متوجه نیستند دارند چی را شهید می‌کنند

تکثر فرهنگی؛ چالش و فرصت

و در سال‌های اخیر دارد رادیکال‌تر و بیشتر می‌شود

به مدد فضای مجازی باز یک طبقه خاصی قدرتمندتر شده و بیشتر می‌تواند به پایگاه رأی آدم‌ها خدمت بکند

بزرگ کردن تفاوتش بیشتر نفع دارد برای دولت‌ها و این جریان دارد ادامه پیدا می‌کند

من فکر می‌کنم باید یک جایی جلوی این ایستاد

و شاید یک مدلش این باشد که شخصیت در واقع دولت، به معنای کلی آن، شخصیت همگانی‌تری باشد و بتواند تکثرها را برتابد

نکته‌ای سر تکثرها داشتم

یکی از چالش‌های عرصه فرهنگ این است که کلاً زمین فرهنگی، زمین تکثرها است

یعنی ما چه وقتی نگاه تمدنی داریم، چه وقتی نگاه حکومتی داریم، چه وقتی نگاه دولتی داریم، با تکثری از فرهنگ‌ها مواجه می‌شویم

ضرورت یافتن امر وحدت‌بخش

دو تا راه دارد:

یا این است که یکی از این گونه‌ها را انتخاب کنیم، تصمیم بگیریم این را به عنوان گونه غالب بگوییم، همین است که هست

در نهایت یک جمعیت کثیری را نادیده بگیریم

به نظرم دارد این اتفاق می‌افتد

ما محصولات فرهنگی‌مان برای یک مخاطبی است؛ مردم وقتی می‌گوییم منظورمان یک مخاطبی است و بقیه را داریم نادیده می‌گیریم

وقتی شما با تکثر اقلیمی مواجه‌ای، مخصوصاً خودبه‌خود زیست آدم‌ها با هم فرق می‌کند

یک راه دیگر این است که تکثر فرهنگی را به رسمیت بشناسیم و در عین حال، خوب، تکثر فرهنگی دوباره آسیب‌هایی برای خودش دارد

بالاخره ما یک ملتیم، یک امتیم، هر اسمی روی آن بگذاریم.

بعد دنبال یک امر وحدت‌بخش بگردیم

آن امر وحدت‌بخش چیست؟

اینها که ایده‌های چندگانه فرهنگی دارند دنبال می‌کنند.

می‌گویند آقا اصل آزادی یا اصل آزادی افراد باید به رسمیت شناخته بشود

شاید آزادی یک امر وحدت‌بخش این وسط باشد

آرمان‌های لیبرالیسم به صورت کلی، یا مثلاً در بافت کلاسیک‌تر این را دنبال کنیم

از اول شکل‌گیری نظام‌های سیاسی، قانون امر وحدت‌بخش است؛ هر تکثری داریم در برابر قانون همه‌مان یکی می‌شویم.

این امر وحدت‌بخش خیلی مهم است

 تشییع سردار سلیمانی و نمونه‌ای از امر وحدت‌بخش

من معتقدم ما نمی‌توانیم تکثر را از بین ببریم، چون می‌رویم به سمت ایده‌های حذفی و فاشیستی

وضعیت فعلی‌مان شاید بعضی وقت‌ها نزدیک می‌شود به آن وضعیت

نمی‌توانیم همین تکثر را به حال خودش رها کنیم.

این امر وحدت‌بخش خیلی مهم است

من یک مثال برای شما بزنم

تشییع سردار سلیمانی یکی از جاهایی است که امر وحدت‌بخش ما را دارد به ما نشان می‌دهد

دوگانه مقاومت، نه مسئله اسرائیل، فلسطین و اسرائیل؛ در زمین داخلی کلاً مسئله اسرائیل و فلسطین، نسبتی که ما با اسرائیل برقرار می‌کنیم

البته اینها امر وحدت‌بخش جزئی است

اینها خودشان دارند از یک کلان مسئله‌ای ریشه می‌گیرند، اینجا خودشان را نشان می‌دهند

منت‌ها اینها الان فعلاً دارند به حسب اتفاق خودشان را نشان می‌دهند، معنادار جلو نیامده؛ چون من برای آن امر وحدت‌بخش ایده ندارم

ضرورت تکثر الگوها همراه با امر وحدت‌بخش

من فکر می‌کنم یکی از راه‌هایی که این تکثر را باید حس بکنیم، در عین حال که آن امر وحدت‌بخش پیدا کردن اینهاست، یعنی اولاً به رسمیت شناختن تکثرها، ایده‌های دنبال تراز گشتن

زن تراز انقلاب اسلامی، فیلم تراز انقلاب اسلامی

این ترازها منجر به حذف می‌شود، چون یک گونه دارد

من اکثر یک مدل زن مد نظرم است؛ ابرزنی، زن مذهبی، چادری، چهار تا بچه دارد، تحصیل‌کرده، زندگی‌اش عالی.

هر کدام اینها را نداشته باشد، زن تراز نیست.

چند زن را این وسط حذف کرده برای اینکه الگوی خودم را به خورد آدم‌ها بدهم.

الگوی بعدی چیست؟

آقای جمهوری اسلامی، آقای دولت، جایگزین بعدیت چیست؟

وقتی من تکثر الگو ندارم، ناخودآگاه می‌روم به سراغ رفتارهای حذفی

وقتی خواستم تکثر الگو داشته باشم، اگر از امر وحدت‌بخش غافل شدم، می‌روم سراغ یک تشتت بی‌معنا؛ چیزی که هر وقت یک طرفش بزرگ‌تر می‌شود، بسته به اینکه کدام نماینده بیشتری در دولت داشته باشند.

فاصله میان شعار فرهنگی و توضیح عملی آن

خودم یک حرف‌هایی بزنم، بعد آمدم به ملت گفتم، بگویند راجع به کی حرف می زنی؟

ما مخاطب تو هستیم.

من احساس می‌کنم نمی‌فهمم این چی می‌گوید.

حتی حرف‌های خوب می‌زنم؛ یعنی من به عنوان کسی که می‌خواهم دولت بگیرم، می‌آیم به مردم می‌گویم ایستادن سر مسجد، مدرسه، مادری یعنی کار فرهنگ

فرهنگ ما اینجا شکل می‌گیرد

این حرف خیلی حرف درستی است، ولی من نمی‌توانم نسبتش

را برقرار کنم با مردم؛ چون حرف من در حد این سه کلمه باقی می‌ماند

کشش کجاست؟ مسجد چگونه، مادری چگونه، مدرسه چگونه

چگونه‌هایش را دیگر نمی‌گویم؛ نه کسی می‌خواهد بشنود، نه من وقت داشتم اینها را این‌قدر بگویم

بعد دیگر انتخابات می‌شود، من رأی نمی‌آورم

بخواهم فکر کنم نفر بعدی حرف من را نشنیده چون ایده‌های فرهنگی خودش را دارد، در خلأ فکر نکنم

ناظر به زمینم فکر کنم که من اولاً بتوانم این زمین را روشن کنم، کار بدیهی است

فکر می‌کنم کمی ما را از این وضعیت نجات بدهد.

دکتر فاطمه رایگانی

 

پست قبلی

پارادوکسِ «بقا» و «مردم»؛ مانیفستِ عبور از «وحشتِ امنیتی» به «اقتدارِ مدنی»

پست‌ بعدی

فرهنگ در تنگنای حکمرانی

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌ها

  • –
  • افراد شاخص
  • رییس جمهور فرهنگی
  • کافه فرهنگ
  • میز فرهنگ رسانه و هنر
  • میز فرهنگ و اقتصاد
  • میز فرهنگ و دین
  • میز فرهنگ و سازمان
  • میز فرهنگ و سیاست

مرکز “هاتف” مسائل فرهنگی ایران را با تحلیل عمیق و داده‌های دقیق بررسی می‌کند. مأموریت ما تبدیل چالش‌های فرهنگی به فرصت‌های رشد است. این کار توسط سه تیم “رصد”، “فکری” و “مدیریت” انجام می‌شود که مسئله را رصد، تحلیل و به گزارش کاربردی برای تصمیم‌سازان تبدیل می‌کنند. هاتف پلی بین علم و سیاست برای تصمیم‌گیری مبتنی بر واقعیت است.

دسته بندی ها

  • –
  • افراد شاخص
  • رییس جمهور فرهنگی
  • کافه فرهنگ
  • میز فرهنگ رسانه و هنر
  • میز فرهنگ و اقتصاد
  • میز فرهنگ و دین
  • میز فرهنگ و سازمان
  • میز فرهنگ و سیاست

نوشته‌های تازه

  • سیاست‌گذاری فرهنگی، هنر و ادبیات و اولویت‌های دولت آینده
  • ویژگی رئیس جمهور فرهنگی-آقای بدره
  • ویژگی رئیس جمهور فرهنگی-خانم مرجانه صومی
  • رئیس جمهور فرهنگی کیست؟
  • فرهنگ در تنگنای حکمرانی

© 2025 تمامی حقوق برای مرکز بررسی مسائل فرهنگی هاتف محفوظ می باشد.

  • درباره ما
  • شعبه شهرستان ها
  • صفحه اصلی

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم

افزودن لیست پخش جدید

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • صفحه اصلی
  • صفحه لندینگ
  • خرید جی نیوز
  • پشتیبانی
  • سوالات پیش از خرید
  • تماس با ما

© 2025 تمامی حقوق برای مرکز بررسی مسائل فرهنگی هاتف محفوظ می باشد.