مقدمه
امروز با پررنگشدن مسئلۀ حجاب در کشور، سازمانهای مختلفی در پی تحلیل این موضوع و ارائۀ راهکار دراینباره برآمدهاند و هزینههای هنگفتی برای این طرحها صرف کردهاند؛ اما هیچگونه اثرسنجی فرهنگی دربارۀ نتایج آنها صورت نگرفته است. پیشنشستهای مرکز هاتف با کنشگران مرتبط، بهمنظور خوانشهای مختلف از روایتهای مطرحشده در باب مسئلۀ حجاب است.
در جبهۀ انقلاب اسلامی تشتت و تفرقۀ بسیاری دربارۀ مسئلۀ حجاب وجود دارد و هر مجموعه از یک زاویه به این مسئله پرداخته است. قطعاً حل مسئلۀ حجاب، نیازمند گذاشتن صحیح قطعات پازل مسئولان مختلفِ مرتبط با این موضوع است؛ لکن تاکنون بیشتر سلیقهها و نظرات شخصی متولیان امر، حاکم بوده است. بهعنوان مثال، عدهای از یک منظر، امر به معروف و نهی از منکر را دال مرکزی حل مسئلۀ حجاب عنوان کردهاند و درصدد ترویج آن برآمدهاند. عدهای دیگر هم مسئلۀ بازسازی جایگاه و اهمیت خانواده را مطرح کردهاند و تصور میکنند که این بنیان مهم در حل مسئلۀ حجاب بسیار مؤثر است. خارجکردن روایتها و راهحلهای بیاثر که سالها دنبال شده و عملاً خروجی مؤثری برای جامعه نداشتهاند، بخشی از فلسفۀ تشکیل این جلسات است. اولین وظیفۀ مرکز بررسی مسائل فرهنگی دربارۀ مسئلۀ حجاب، بررسی گفتمانها و روایتهای موجود دربارۀ حل مسئلۀ حجاب در کشور است.
دکتر کرمی: حاکمیت گیج شده است!
دربارۀ حجاب نکتهای بدیهی وجود دارد که متأسفانه به آن توجه نمیشود و آن هم اینکه ما فکر میکنیم پیچیدگی تحولات مربوط به حجاب را میفهمیم؛ درحالیکه این یک توهم است. نهادهای مختلف مرتبط با موضوع، بهدنبال آمارهای مرتبط با حجاباند و با همین آمارها از وجود طیف خاکستری و جذب احتمالی آنها خوشحال میشوند.
سؤال مهم این است که ما چقدر جهانهای انسانی و خانوادگی افراد مکشفه را میشناسیم؟ فرضاً اگر میدان این مسئله را هم بشناسیم، براساس چه تفسیری به این نتیجه رسیدهایم که پرداختن به پوشش زنان مسئلهای حکومتی است، آن هم از این نوعی که ما به آن میپردازیم؟ برای مثال وجود گشت ارشاد و اختصاص بودجه به حجاب، با چه ضرورتی در سازمانهای حاکمیتی کشور صورت میگیرد؟ چرا موضع ما دراینباره تربیتی و فرهنگی نیست؟ من بهعنوان نهادی حکومتی اصلاً با چه فلسفهای در این مسئله مداخلۀ میدانی میکنم؟
هیجانات سیاسی را «امر به معروف» نامیدهایم.
جامعۀ ایرانی از لحاظ هویتی، جامعهای متکثر است. معلم من که در سال ۱۳۵۹ بیحجاب بود، ناگهان در سال ۱۳۶۰ محجبه شد؛ اما آیا او ناگهان تغییر کرد یا اینکه شکلی از نفاق در او بروز پیدا کرد؟ این روزها واقعیت اجتماعی ما در حال مشخصشدن است. گردوخاکها که بخوابد، خواهیم فهمید که هرکس چه اعتقادی دارد. من به امر به معروف معتقدم؛ اما این روزها موجی سیاسیهیجانی که به شکست هم خواهد انجامید، اسم امر به معروف را روی خود گذاشته است.
معرفتگرایی، صورتگرایی و انگیزهگرایی مهمترین گفتمانهای حول حجاب در سالهای اخیر است.
ما تا دورۀ قبل از آقای احمدینژاد، مواجهۀ معرفتگرایانه با حجاب داشتیم. بیشتر سعی میکردیم از فواید حجاب و تفاسیر سورۀ نور و نمونههایی ازایندست بگوییم. در دورۀ احمدینژاد تأکیدِ بیشتر بر نمایشگاههای پوشش و حجاب بود و حجاب بهمثابۀ یک کالا اهمیت یافت. واقعیت این بود که در وضعیت مدرنیزاسیون و عرفیشدن، همۀ توجهها بهسمت نوع پوشش زنان رفت. ما در آن زمان به این توجه نکردیم که براساس قاعدۀ عرضه و تقاضا، مردان جامعه هم در سطح وسیعی بهدنبال گسترش همین بیحجابیاند. دورۀ بعد، انگیزهگرایی مطرح شد و به موازاتش از سال ۱۳۸۰ صورتگرایی هم گفتمان جدید این موضوع شد.
انقلاب مشروطه، لحظۀ سیاسیشدن حجاب است!
لحظۀ سیاسیشدن حجاب، انقلاب مشروطه و کمی قبل از آن است. از سال ۱۲۸۰ در ایران دو گفتمان تصمیم گرفتند که معرکۀ آرای خود را مسئلۀ حجاب قرار بدهند. احمدشاه را وادار کردند که به نظمیهاش دستور دهد زنانی را که روبند نمیزنند، دستگیر کند. رضاشاه هم چند سال طبق همان بخشنامۀ زمان احمدشاه با بدحجابی برخورد میکرده است.
در رسائل حجابیه، مدافعان حجاب بیش از ۳۰ آیه برای این موضوع از قرآن استخراج کردهاند. در این کتب، عفاف و حجاب یکسان انگاشته میشدند؛ اما این مغالطهای جدی است. در کشور ما با ساخت دوقطبیهای فرهنگی، حجاب را مسئلۀ کانونی ایران قرار دادهاند تا بهانهای برای صفبندیهای سیاسی باشد؛ درحالیکه اصلاً دعوا بر سر حجاب نیست. از اواخر دوران رضاشاه هم عملاً قانون قبلی راجع به حجاب مُلغا شد. من معتقدم که سیاسیشدن حجاب، از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نیست؛ اگرچه همۀ اعمال ما اعم از نماز و روزه در زمان انقلاب اسلامی، سیاسی شد.
جامعۀ غیرسیاسی، جامعۀ مرده است!
مخالفِ داشتن سیاست برای حجاب نیستم؛ اما راهکار من، پرداختن به منظومهای فکریتمدنی است. اگر دغدغۀ ما برای حجاب، مثل دغدغه راجع به فقر و ربا و شکاف اجتماعی و… نباشد، وضعیت فعلی رقم میخورد. جامعه باید زنده باشد و جامعۀ غیرسیاسی، زنده نیست. جامعۀ سیاسی نمادهایی مثل مطبوعات و حزب و راهپیمایی و مشارکت و… دارد. جامعۀ غیرسیاسی، گفتمان روانشناسی «تحقق خود» دارد. روانشناسی بهدنبال اصلاح «خود» است؛ ولی جامعهشناسی بهدنبال بهچالشکشیدن ساختار است و اتفاقاً در کشور ما حاکمیت مروج گفتمان روانشناسی است. گفتار روانشناسی، جامعه را غیرسیاسی کرده است. افراد و نهادهایی، بهدنبال غیرسیاسیشدن جامعۀ ما هستند. جامعۀ ما امروز پزشکیزده و روانشناسیزده است و اصلاً سیاسی نیست. به نظر من این حکومتها هستند که تصمیم میگیرند جامعه را سیاسی یا غیرسیاسی کنند.
بازگشت به لحظۀ خمینی، راهحل مسئلۀ حجاب است.
ما بهدلیل پرداختن به حجاب، از بسیاری مشکلات و غدههای سرطانی جامعه غافل شدهایم. ساختمان معنایی امر دین فروریخته است و ما در مسائل مهم و کلانی مثل عصمت اهلبیت دچار مشکلیم. در مهدکودکها و مدارس، گفتمان ضددینی ترویج میشود و در این وضعیت بغرنج ما درگیر مسئلۀ حجاب شدهایم. من معتقدم که بازگشت به لحظه و «آنِ خمینی» راهحل مشکلات ماست. بنیان ساختمان معنایی حجاب، عبودیت است. اگر عبودیت جا بیفتد، همۀ مفاهیم دینی، اعم از حجاب هم جا میافتد. اصالت، حجاب را برای ما جا میاندازد؛ وقتی همۀ کانونهای اصالت در جامعۀ ما حذف شده است، فقدان اصالت و به تعبیر دیگر فقدان کثرت، باعث ریزش ساختمان معنایی دین میشود. در این زمان، دیگر فقط بحث حجاب نیست، خمس هم دیگر معنایی ندارد.
جمعبندی دکتر کرمی: در شرایط فعلی بنا بر اقتضائات، سیاستگذاران در حالت گیجی به سر میبرند و نمیدانند که کدام راهبرد، مسئلۀ حجاب را حل خواهد کرد؛ لذا هیچ تصمیم قاطعی نمیگیرند و جامعۀ متدینین بهسمت اقدامات هیجانی میرود. اصل مسئلۀ حجاب مقولهای هویتی است؛ اما در کشور ما از انقلاب مشروطه به این طرف تبدیل به مسئلهای سیاسی شده است. کسانی سعی کردهاند تا جامعۀ ما را سیاستزده کنند و از این طریق به گفتمان حجاب ضربه بزنند. هرچند اصل انتخاب حجاب، باید در سایۀ پذیرش تعبد صورت بگیرد؛ برای حل این بحران باید یک لحظۀ سیاسی دیگر مانند لحظهای که امام خمینیw در انقلاب اسلامی رقم زدند، اتفاق بیفتد.
دکتر کشفی: مواجهه با مسئلۀ حجاب، از کدام انگاره است؟
روایت من، حجاب سیاسی در برابر حجاب سیاستی است. منظور ما از مواجهۀ سیاستگذارانه با حجاب، مواجههای بروکراتیک است که در آن ارزش از کنش سیاسی تفکیک میشود. در این چارچوب، اسنادی در دهههای اخیر تولید شده است. در بررسی اجمالی اسناد این موضوع، میبینیم که سیاستهای تولیدشده از چهار انگاره تشکیل شدهاند:
انگارۀ اول، انگاره معرفتگراست. بدین معنا که اگر انسانها متوجه شوند که حجاب نتیجۀ ایمان و عقیده است، محجبه خواهند شد؛ بنابراین ما باید بر ترویج ایمان و عقاید تأکید کنیم. تأکید شورای عالی انقلابفرهنگی بر همین انگاره است.
انگارۀ دوم که انگیزهگرا نام دارد، بدحجابی را برآمده از انگیزههای جنسی میداند و معتقد است که با راهکارهایی مثل تسهیل ازدواج، بدحجابی کاهش پیدا خواهد کرد. در اسناد بروکراسیِ فرهنگی ما ازایندست تمهیدات نیز بسیار وجود دارد.
انگارۀ سوم، انگارۀ کالاگراست. در این انگاره، حجاب کالایی است که در دسترس نیست و باید در دسترس مردم قرار بگیرد. نمایشگاههای مد و لباس، طراحی چادر ملی در برابر چادر ایرانی و تبدیل حجاب به یک مد و… اقداماتی ازایندست است.
انگارۀ دیگر که غالب هم هست، انگارۀ صورتگراست. چون حجاب یک فرم است، پس زنان برای حضور در ملأعام باید این فرم را رعایت کنند؛ درنتیجه ما با سازوکارهای حقوقی، زنان را به انتخاب این حجاب مجبور میکنیم. این شکل بسیار رایجی است و در شبکههای مجازی این انگاره بیشتر برجسته شده است.
انتخاب حجاب، یک لحظۀ سیاسی در انقلاب اسلامی است.
برای درک اینکه آیا حجاب سیاسی است یا نه، باید آن را با حالت طبیعی مقایسه کنیم. زنان ایرانی بهطور طبیعی محجبه بودهاند؛ حتی در زمان پهلوی هم زنان حجاب داشتهاند و حجاب بهوسیلۀ برخی از پیوندهای اجتماعی محافظت میشده است. اما اینکه امروز این پیوندها تغییر کردهاند، مسئلهای سیاسی است. در ایران ما، انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ لحظۀ شروع یک تغییر سیاسی است. حجاب، انتخاب امت امام خمینیw بوده است. احیای حجاب در ایران سال۵۷ ، چیزی غیر از حجاب سنتی ایران است.
حجاب، امکان مشارکت زنان در امر سیاسی است. .
من بین عفاف و حجاب تفکیک قائلم. معتقدم که حجاب اساساً مسئلهای سیاسی است. از سال ۱۴۰۱ مسئلۀ حجاب باید بهعنوان یک امر سیاسی درک شود. هرچقدر روندهای سیاستزدایی در کشور ما تشدید شدند، جامعه، بیحجاب شد و نه بیعفت. در بیانات رهبر انقلاب هم بیشتر به همین ادراک سیاسی از حجاب اشاره شده است. ما باید دست از غیرسیاسیشدن درک مسئلۀ حجاب بهعنوان مسئلهای غیرعادی برداریم. حجاب، امکان مشارکت زنان در امر سیاسی است. یعنی جمهوری اسلامی بین تحجر و مدرنیزاسیون فرم جدیدی برای مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان در همۀ امور فراهم کرد و آن حجاب بود. جریان تحجر زن را به خانهنشینی و مدرنیزاسیون زن را به عریانی دعوت میکرد. اما حضور محجبۀ زنان و مشارکت سیاسی و اجتماعی با حجاب، فرم جدید حضور زن بود که به دنیا عرضه شد. در چارچوبی تمدنی باید به روندهای سیاسیشدن و سیاستزدایی دقت کنیم. جمهوری اسلامی ایران در حال غیرسیاسیشدن است. خارج از پیوندهای سیاسی، حجاب همواره بهعنوان یک انتخاب مطرح است. من نقطۀ عزیمت حجاب را همان فرایندهای سیاستگذارانۀ برآمده از انقلاب اسلامی میدانم. هرچقدر حجاب را معلول روندهای غیرطبیعی دیدیم، محتوای سیاسی حجاب کم شد و این فرایند فعلی را کاملاً پیشبینیپذیر کرد.
وضع امروز ما بدتر از دوران پهلوی نیست. متدینین و دلسوزان آن زمان مثل مرحوم بروجردی واقعاً نگران دین بودند و با ایجاد تشکلهای فرهنگی بهدنبال حفظ ساختمان معنایی دین رفتند. یک راهبرد، عمل مرحوم آیتالله بروجردی و یک راهبرد هم روش مرحوم امام خمینیw بود. ما در این زمان باید کدام تصمیم را برگزینیم؟ تفاوت لحظۀ خمینی با لحظۀ مشروطه این است که امام، مسئولیت را به همۀ جامعه سرایت داد و این مسئله در مشروطه نبود؛ اما بر خلاف روند شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی، در طول سال های اخیر در ساختارهای جمهوری اسلامی از مردم سلب مسئولیت کردهایم. اگر این مسئولیت مجدد خلق شود، ما به دین و همهچیز برخواهیم گشت. مردم مسئولیت خود را بیش از پیش فراموش کردهاند. باید دوباره یک لحظۀ سیاسی خلق شود تا مردم به مسئولیت تاریخی و تمدنی خود آگاه شوند و به مسیر انقلاب اسلامی برگردند. ایدۀ امام خمینیw مشارکت مردم در اداره امور کشور است و چون منافع ساخت فعلی قدرت، اقتضا میکند که مشارکت مردم پس زده شود، لذا مسائل اجتماعی مثل حجاب بهصورت گسل ظهور پیدا میکند. حاکمیت در غالب امور مردم را دخالت نمیدهد، اما در امر حجاب میخواهد مداخله کند؛ در نتیجه مردم این مداخله را پس میزنند. چون مردم دیگر در قبال ادامۀ انقلاب اسلامی و مفاهیمی مانند عدالت، آزادی، تمدنسازی، ظهور و… احساس مسئولیت نمیکنند و از طرف حاکمیت مشارکت داده نمیشوند و فکر نمیکنند که چادر و حجاب زن مسلمان ایرانی در جهان نماد مبارزه با استکبار است و ادامۀ این مسیر مستلزم مقاومت و همراهکردن سایر ملتها با این حرکت جهانی است؛ در نتیجه حجاب امری شخصی تلقی میشود و مسئولیت تاریخی فراموش میشود. هرچقدر این مسئولیت سیاسی و تاریخی بیشتر به حاشیه رانده شود، حجاب بهعنوان یک مسئله پررنگتر میشود.
جمعبندی: مسئلۀ حجاب در مسیری که طی کرده است، انگارههای مختلفی را هم پشتسر گذاشته و هریک سعی در صورتبندی خاص خود از این مسئله داشتهاند. واقعیت این است که اجباریشدن حجاب در جمهوری اسلامی، عملی سیاسی است و دیگر صورت شرعی یا سنتی ندارد. برای احیای دوبارۀ حجاب، باید حس مسئولیتداشتن را در همۀ مردم زنده کرد تا از عرفیشدن حجاب جلوگیری شود.

